ننه قمر بیا ایران!
این خبر را توی سایت آینده خواندم. یکی از بازدیدکنندگان آینده یادداشت جالبی زیر خبر نوشته بود که من آن را به طنز درآوردم. (ثواب طنزش مال آینده و نویسنده یادداشت!) اول خبر را بخوانید:
یک سایت حاميدولت نهم خبر از آن داد که برای سفر رئيسجمهور کومور به
ایران، احمدینژاد دستور داده است که یک هواپیمای فالکون از ایران به
کومور برود تا او را با خود به ایران بیاورد.
به گزارش خبرنگار سیاسی آفتاب، این رسانه حامياحمدینژاد که به تازگی
به انتشار برخی خاطرات از زبان دوستان و اطرافیان رييس دولت نهم روی آورده
است، نوشت: «رئيسجمهور کومور، مسلمان و شيعه است. در ايران درس خوانده و
شاگرد آقاى مصباح يزدى بوده. ميخواست بيايد ايران؛ اما چون هواپيماى
مناسبى براى آمدن به ايران در اختيار نداشت، دکتر دستور داد يک هواپيماى
فالکون بفرستند تا او را بياورد.»
گفتنی است، مجمعالجزایر قمر یا کومور مجمعالجزایری است در جنوب شرقی
آفریقا در آبهای اقیانوس هند كه در شرق سواحل موزامبیک و شمال غربی
ماداگاسکار قرار دارد. نام کومور از واژه عربی «القمر» به معنی «ماه»
گرفته شدهاست. این کشور با حدود 700هزار نفر جمعیت عضو اتحادیه عرب است.
منشی دفتر: الو آبجی سلام علیکم و غیره...
ننه قمر: یا حاجی علیکم السلام و غیره...
منشی: از ایران زنگ می زنم. از دفتر رییس جمهور تماس می گیرم. حالیته مادر جان؟
ننه قمر: زولو سمپله دغیالوسو کاپاچی بانو مالی جیب چاکو بانی مالاپالاس و غیره...
منشی: چی فرمودین ننه جان؟
ننه قمر: شما مگر مترجم ندارین ننه جان؟ عرض کردم این رییس جمبور که می گی یعنی چی؟دفتر مال چیه ننه جان؟
منشی: جان مادرت حال گیری نکن. فعلاً مترجم نداریم. من درست گرفتم ننه جان؟ کشور ننه قمر را می خواستم. درست گرفتم؟
ننه قمر: آره ننه جان درست گرفتی... اینجا جزیره ننه قمر است ببم.
منشی: ببین ننه جان! شما به عنوان رییس جمهور جزیره ننه قمر دعوت هستید که به ایران بیاید برای سخنرانی و غیره...ننه قمر: چی چی رانی مادر جان؟!
منشی: اینش رو بعداً می فهمی. اصرار کردن که زود پاشو بیا ایران. 5 تا از مقامات را هم با خودت بیار ننه جان.
ننه قمر: حالا این مقامات که می گی چی هست ننه جان؟
منشی: وزیر وزرا و... مگه معاون ندارید شما؟ننه قمر: ما این چیزها رو نداریم قربانت بگردم. ما 5هزار نفر با هم زندگی می کنیم و هرگاه ارواح خبیثه و گراز بهمون حمله می کنن، همه با هم دفاع می کنیم ننه جان.
منشی: عرض کردم معاون ندارین؟
ننه قمر: داریم، ولی یک هفته میشه رفته شکار بوفالو ولی هنوز برنگشته...
منشی: خدا رحمتش کنه. می گم رییس جمهور پیام تسلیت بده. مگه شما وزارتخانه ندارین؟ جلسه و کمیسیون و... اینجور چیزا؟
ننه قمر: حالا این وزارتخانه و کمرسیون و جلسقه و... که می گی چیه ننه جان؟
منشی: هیچی بابا... گذشتیم. به هر حال اصرار فرموده اند که تشریف بیاورید ایران.
ننه قمر: حالا این ایران که می گی کجا هست ننه جان؟
منشی: سوار هواپیما بشو بیا تو آسمان با این شماره تماس بگیری بهت می گن کجا باید بشینی.
ننه قمر: حالا این هواپیما که می گی چیه ننه جان؟ وانگهی مگه من دیوانه شدم برم تو آسمون؟ این کارا ننه جان شگون نداره و خطرناکه. همین سال گذشته آقای بالامولوکالاپولاخاسومانوچالا شوهر بنده از طریق ننه باکومبازولوزولو رفت توی آسمون و هیچ وقت برنگشت. بنده در حال حاضر بیوه ام قربانت بگردم. قصد ازدواج هم ندارم ننه جان.
منشی: آی مصیبت! مگه هواپیما ندارین شما؟ همون چیزی که تو آسمون دور می زنه و آدمها سوارش می شن و...
ننه قمر: نه ننه جان. هیچی نداریم. در ثانی اینجا کسی توی آسمون دور نمی زنه قربانت بگردم. عرض کردم شگون نداره ننه جان.
منشی: اشکال نداره... خودمون هواپیما می فرستیم تا بیارنت ایران.
ننه قمر: نه قربانت بگردم. این چیزا را نفرست تو جزیره ما. یهو دیدی مردم رم کردن و زدن به دریا و گم و گور شدن...
منشی: ننه جان! اصرار کردن که تشریف بیارید ایران. به هر حال هواپیما می فرستیم. یه چیز آهنی گنده می آد اونجا و می شینه و سوارت می کنه و میاردت ایران ننه جان. به قوم و قبیله هم بگو رم نکنن موقتاً. 5 تا از گردن کلفتهای قبیله را هم با خودت بیار که بتونن خوب شعار بدهند. ولی قدشون کوتاه باشه بهتره. از اون نره غولهای دیلاق نباشه ننه جان.
ننه قمر: من که نمی فهمم شعار چیه ننه جان. حالا گیریم رضایت دادم بیام ایران. اولندش همه 5هزارنفرمون باید بیایم. اگه من بیام بیرون، اینا بی صاحب می مون و ممکنه همدیگه رو لت و پار کنن ننه جان.
منشی: باشه، اشکال نداره. 6 تا هواپیما می فرستیم تا همه تون رو بیارن.
ننه قمر: این هواپیما که می گی چند متره ننه جان؟
منشی: عرضش با بال می شه 10 متر. طولش هم خدا بده برکت خیلی درازه. یک باند فرودگاه هم باید داشته باشین با عرض 20 متر و به طول 2 کیلومتر ننه جان.
ننه قمر: ننه جان قربانت بگردم... جزیره ما جا نداره چنین غول بی شاخ و دمی توش بشینه.
منشی: اصرار کردن که تشریف بیارید... به هر حال با قایق سوار بشین تشریف بیارید توی دریا، هاورکرافت می فرستیم همه رو سوار کنن و بیارن.
ننه قمر: ننه جان ما قایق نداریم بیایم توی دریا. وانگهی اگه قایق داشتیم، دل درد داشتیم توی این جزیره بتمرگیم؟! ما رو گرفتی ننه جان؟
منشی: عجب؟! به هر حال یک پیام بدین و ایمیل کنین.
ننه قمر: چی چی بدم ننه جان؟! بعد اونی که گفتی بکنم چیه؟!
منشی: پیام بده و استکبار را محکوم کن و امضا هم زیرش بکن و بنویس از طرف رییس جمهور ننه قمر. ایمیل بکن ننه جان، ایمیل! قول می دم سریال شبهای برره را هم مفتی بفرستیم توی تلویزیونتون پخش کنین تا مردم حال کنن.
ننه قمر: حالا ای شبهای برره که وگفتی چه بید جیگر؟
منشی: بعدن می فهمی جیگر... به هر حال پیامت رو ایمیل کن. ایمیل...! گرفتی ببو ؟
ننه قمر: نه ننه جان... من دیگه هیچ میلی ندارم. تا حالا ده تا خواستگار پیدا شده جواب رد دادم...
منشی: الو... ال.... الو.... الو ننه قمر... الو؟!
