تبليغاتX
اندربندر - عباس عبدی، کرباسچی، سعید حجاریان، جد مرحومم، من و گاو

اندربندر

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر...

عباس عبدی، کرباسچی، سعید حجاریان، جد مرحومم، من و گاو

ین مطلب هیچ طنزی ندارد. خودتان را بی جهت به خواندن آن وادار نکنید.

عباس عبدی از جمله آدمهایی است که نامش در صحنه سیاسی ایران بر سر زبان ها است. دانشجوی چپ و تندرو مذهبی و «پیرو خط امام» که در ابتدای انقلاب با گروهی از دوستان همفکرش سفارت آمریکا را اشغال کرد و از آن پس سفارتخانه آمریکا در ایران، «لانه جاسوسی» نام گرفت.  پس از روی کار آمدن خاتمی و باز شدن نسبی فضا، عباس عبدی با یکی از گروگان های آمریکایی (باری روزن) گفت و گو کرد و چنین به نظر آمد که از گذشته پشیمان است. (اما خودش به چنین چیزی معتقد نبود. به اعتقاد او، کاری را که آن زمان کردند، در جای خود قابل درک است ولی  همو امروز زبان گفت گو و دوستی را برای پیش بردن اهداف بر می گزیند.) عبدی از نیروهای چپ مذهبی است که از مدتها قبل از انتخاب آقای خاتمی به عنوان ریاست جمهوری، ضمن فاصله گرفتن از تندروی های گذشته، اعتراض خود را نسبت به روند اوضاع در روزنامه سلام اعلام می کرد. بعدها به عنوان نیروی حامی خاتمی وارد عمل شد و بخشی از موفقیتهای دوم خرداد حاصل تلاش وی و همفکرانش بود.

عباس عبدی در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی، اقدام به یک نظرسنجی برای یک موسسه آمریکایی (گالوپ) کرد و سپس متهم به «فروش اسناد سری به بیگانگان» شد. عباس عبدی به خاطر همین اتهام به زندان رفت و پس از مدتی به گفته خودش به خاطر مصالحی و همچنین فشاری که بر روی خانواده اش بود، دندان روی جگر گذاشت و سکوت کرد و بعد هم آزاد شد. ظاهراً آنچه عبدی را در این دوره سخت ناراحت کرد، عدم حمایت جدی و علنی خاتمی از وی بود. او احتمالاً به همین دلیل، با حکومت و احزاب اصلاح طلب قهر کرد و ساز «خروج از حاکمیت» را نواخت و اصلاح طلبانی را که در حکومت بودند، به کندکاری و... متهم ساخت. او بعدها معتقد به تحریم انتخابات شد و چنین به نظر آمد که قصد دارد کاملاً با سیستم خداحافظی کند. عبدی سپس با ایجاد یک روزنگار اینترنتی، نظراتش را بیشتر تبیین کرد و رفته رفته به آغوش سیستم بازگشت. آنچه که در روزنوشته های عبدی بیشتر خودنمایی می کند، چند مطلبی است که حدیث نفس وی است و نشان می دهد که از «نامردی» و «بی مرامی»ها گله مند است. بسیاری معتقدند که این نوشته ها متوجه خاتمی است که در جریان پرونده نظرسنجی، از وی حمایت نکرده است.

امروز عباس عبدی دوباره بازگشته است و با فراموش کردن تز خروج ازحاکمیت و تحریم انتخابات، حمایت خود را از حجت الاسلام کروبی اعلام کرده و هر از گاهی نیز در لفافه و آشکار، خاتمی را آدمی ناتوان معرفی می کند که «نمی تواند» کاری انجام دهد. برخی معتقدند که منظور عبدی این است که خاتمی «هوای» رفقایش را ندارد. عبدی چند روز پیش در مصاحبه با روزنامه ال پائیس اسپانیا اعلام کرد که «فكر نمي كند خاتمي بتواند بر احمدي نژاد پيروز شود.» ضمن اینکه نگفت چگونه ممکن است کروبی بر احمدی نژاد پیروز شود.

غلامحسین کرباسچی که روزگاری شهردار اصفهان بود و سپس با توصیه آقای هاشمی رفسنجانی رییس جمهور وقت به تهران رفت و شهردار پایتخت شد، از حامیان جدی خاتمی در ماجرای دوم خرداد بود. کرباسچی در دوران ریاست جمهوری خاتمی، به خاطر فروش چند قطعه زمین با تخفیف به کارکنان شهرداری و کمک به چند مسجد، حسینیه و موسسه فرهنگی، در محاکمه ای جنجالی و پر سر و صدا که البته به نفع کرباسچی تمام شد و او را بیشتر به مردم شناساند، به 10 سال انفصال از خدمات دولتی و زندان محکوم شد. بعدها که آبها از آسیاب افتاد، بی سر و صدا به خاطر عفو رهبری از زندان بیرون آمد. کرباسچی اولین باری  که پس از زندان و محاکمه، سکوت را شکست، خاتمی را به عدم حمایت از نزدیکان و دوستان و همراهانش متهم کرد. او همین سخن را چند بار دیگر در دوـ  سه مصاحبه تکرار کرد و امروز بر خلاف حزب متبوعش (کارگزاران) که حامی خاتمی است و آقای کرباسچی نیز دبیر کلی آن را بر عهده دارد، مشاور آقای کروبی برای انتخابات ریاست جمهوری دهم است.

سعید حجاریان که به نام تئوریسین اصلاحات شهرت دارد، نقش به سزایی در راه اندازی روزنامه نگاری به سبک دوم خرداد در ایران دارد. هر چند روزنامه ها یکی از پس از دیگری توقیف و بسته شدند. حجاریان در دوران زمامداری خاتمی، توسط یکی از تندورهای مخالف جبهه اصلاحات ترور شد و امروز نیمه فلج بر روی ویلچر نشسته است. کسی هم که حجاریان را با گلوله زد، ظاهراً دانشجو است و درس می خواند. به عقیده بسیاری، سعید حجاریان بیشترین هزینه های اصلاح طلبی را در ایران پرداخته است. او بر اثر اصابت گلوله به گردنش که به طرز معجزه آسایی جان به در برد، نمی تواند راه برود یا شمرده و قابل فهم حرف بزند. سعید حجاریان که بیشترین هزینه های اصلاح طلبی را در ایران پرداخته است، از آن روز تا کنون در باره خود چیزی نگفته و از اینکه حتی ضاربش آزادانه درس می خواند، شکایتی نکرده است. سعد حجاریان هم اکنون مشغول فراهم آوردن مقدمات برای نامزدی خاتمی در انتخابات دهم ریاست جمهوری است.

نگارنده این سطور نه اعتقادی به مبارزه دارد، نه معتقد است که باید به خاطر مردم خودش را به آب و آتش بزند. به نظر من هیچ چیز ارزش آن را ندارد که یک نفر خودش را برای مردم به دردسر بیاندازد. اما هر کسی وارد گود شد و به هر دلیل و انگیزه ای مدعی مبارزه و اصلاحات شد، باید تا آخرش بایستد و هزینه هایش را هم بپردازد. و گرنه بهتر است مانند من گوشه ای بنشیند و تا احساس خطر کرد و شاخ گاو را در چند قدمی «ماتحت» خود احساس کرد، بلافاصله به خاطر حفظ ماتحت و متعلقات آن، پا به فرار بگذارد و به پشت سرش هم نگاه نکند.

مسبوق به سابقه است که یکی از اجداد من در زمانهای بسیار قدیم با زوجه اش به سینما می روند. ناگهان یک گاو بر پرده سینما آشکار می شود و رو به سمت تماشاچیان، شروع به فیرفیر می کند. جد مرحومم با دیدن این صحنه، بلافاصله دست زوجه را میگیرد که از سینما فرار کنند. زوجه که خیال می کرده مرحوم جدم نمی داند این گاو واقعی نیست، می گوید: ای مرحوم گرگعلی! از چه می ترسی؟! (البته آن زمان جدم مرحوم نشده بود.) مرحوم مغفور جدم می گوید: از گاو می ترسم ای زنک! زوجه مرحومه جدم (که فعلاً مرحوم است) می گوید: این فیلمه! جدم مرحوم که خدا رحمتش کند از عنفوان کودکی اهل احتیاط کاری و استراتژی بوده، با قاطعیت و اطمینان می گوید: من و تو می فهمیم فیلمه، گاو که نمی فهمه!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 17:35  توسط اسماعیل منصورنژاد  |