تبليغاتX
اندربندر

اندربندر

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر...

زخم زبان را با لبخند پاسخ خواهیم داد...

بسیاری از از طریق ایمیل از من خواسته اند که دوباره طنز بنویسم. یکی از سروران و دوستان نزدیکم نیز در کامنتی نوشته است که «به ما امید بده...» راستش هر کاری می کنم نمی توانم. باور کنید روح صاحب مرده ای دارم که اصلاً با خشونت و تندی سازگار نیست. شاید باورتان نشود، من حتی نتوانسته ام لحظه جان دادن ندا آقا سلطان را هم ببینم. هر چه از آن لحظه می دانم، چیزهایی است که دیگران برایم شرح داده اند. از بین هزاران عکس و کلیپی که وجود دارد، فقط دو تا را دیده ام و بقیه را تمایلی به دیدن ندارم. حتی اگر با یک صفحه تلویزیون اینترنتی روبرو شوم که بخواهد اینگونه کلیپها را نشان بدهد، تاب دیدن ندارم.

در این گیر و دار، هر کاری می کنم، نمی توانم دو خط طنز بنویسم. فکر می کنیم همه مان همینطور هستیم و از وضع روحی جالبی برخوردار نیستیم. تمام ارواح پاک و سالم جریحه دار شده اند. کسی که این روزها روح ناسالمش آسوده است و روزی باید همینطور در ناآرامی و عذاب وجدان دست و پا بزند، کسی است که هر بار با یک نام یادداشت می نویسد یا ایمیل می زند. کسی که بر اساس ردپایی که بر جا می گذارد، کاملاً می شناسمش کیست و روزی نزد او خواهم رفت و به جای نمک پاشیدن بر زخم یک طنز نویس مجروح، دلداری اش خواهم داد و هزاران مصیبتش را کم خواهم کرد. این شیوه ماست و جز این کاری از دستمان بر نخواهد آمد. نه انتقام در ذات ماست و نه نمک پاشیدن بر زخم مجروحی که نیاز به تسلیت و دلداری دارد. به جناب «ترسو» که به هیچ چیز جز تلیقنات بزرگترانش اعتقاد ندارد، در انسانیت و مردانگی بدون سهم است و جرأت معرفی خودش را هم ندارد، بگویم که آن روز بزودی فراخواهد رسید و زخم زبانش را با لبخندی آرام پاسخ خواهیم داد.

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:24  توسط اسماعیل منصورنژاد  |