تبليغاتX
اندربندر

اندربندر

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر...

عباس عبدی، کرباسچی، سعید حجاریان، جد مرحومم، من و گاو

ین مطلب هیچ طنزی ندارد. خودتان را بی جهت به خواندن آن وادار نکنید.

عباس عبدی از جمله آدمهایی است که نامش در صحنه سیاسی ایران بر سر زبان ها است. دانشجوی چپ و تندرو مذهبی و «پیرو خط امام» که در ابتدای انقلاب با گروهی از دوستان همفکرش سفارت آمریکا را اشغال کرد و از آن پس سفارتخانه آمریکا در ایران، «لانه جاسوسی» نام گرفت.  پس از روی کار آمدن خاتمی و باز شدن نسبی فضا، عباس عبدی با یکی از گروگان های آمریکایی (باری روزن) گفت و گو کرد و چنین به نظر آمد که از گذشته پشیمان است. (اما خودش به چنین چیزی معتقد نبود. به اعتقاد او، کاری را که آن زمان کردند، در جای خود قابل درک است ولی  همو امروز زبان گفت گو و دوستی را برای پیش بردن اهداف بر می گزیند.) عبدی از نیروهای چپ مذهبی است که از مدتها قبل از انتخاب آقای خاتمی به عنوان ریاست جمهوری، ضمن فاصله گرفتن از تندروی های گذشته، اعتراض خود را نسبت به روند اوضاع در روزنامه سلام اعلام می کرد. بعدها به عنوان نیروی حامی خاتمی وارد عمل شد و بخشی از موفقیتهای دوم خرداد حاصل تلاش وی و همفکرانش بود.

عباس عبدی در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی، اقدام به یک نظرسنجی برای یک موسسه آمریکایی (گالوپ) کرد و سپس متهم به «فروش اسناد سری به بیگانگان» شد. عباس عبدی به خاطر همین اتهام به زندان رفت و پس از مدتی به گفته خودش به خاطر مصالحی و همچنین فشاری که بر روی خانواده اش بود، دندان روی جگر گذاشت و سکوت کرد و بعد هم آزاد شد. ظاهراً آنچه عبدی را در این دوره سخت ناراحت کرد، عدم حمایت جدی و علنی خاتمی از وی بود. او احتمالاً به همین دلیل، با حکومت و احزاب اصلاح طلب قهر کرد و ساز «خروج از حاکمیت» را نواخت و اصلاح طلبانی را که در حکومت بودند، به کندکاری و... متهم ساخت. او بعدها معتقد به تحریم انتخابات شد و چنین به نظر آمد که قصد دارد کاملاً با سیستم خداحافظی کند. عبدی سپس با ایجاد یک روزنگار اینترنتی، نظراتش را بیشتر تبیین کرد و رفته رفته به آغوش سیستم بازگشت. آنچه که در روزنوشته های عبدی بیشتر خودنمایی می کند، چند مطلبی است که حدیث نفس وی است و نشان می دهد که از «نامردی» و «بی مرامی»ها گله مند است. بسیاری معتقدند که این نوشته ها متوجه خاتمی است که در جریان پرونده نظرسنجی، از وی حمایت نکرده است.

امروز عباس عبدی دوباره بازگشته است و با فراموش کردن تز خروج ازحاکمیت و تحریم انتخابات، حمایت خود را از حجت الاسلام کروبی اعلام کرده و هر از گاهی نیز در لفافه و آشکار، خاتمی را آدمی ناتوان معرفی می کند که «نمی تواند» کاری انجام دهد. برخی معتقدند که منظور عبدی این است که خاتمی «هوای» رفقایش را ندارد. عبدی چند روز پیش در مصاحبه با روزنامه ال پائیس اسپانیا اعلام کرد که «فكر نمي كند خاتمي بتواند بر احمدي نژاد پيروز شود.» ضمن اینکه نگفت چگونه ممکن است کروبی بر احمدی نژاد پیروز شود.

غلامحسین کرباسچی که روزگاری شهردار اصفهان بود و سپس با توصیه آقای هاشمی رفسنجانی رییس جمهور وقت به تهران رفت و شهردار پایتخت شد، از حامیان جدی خاتمی در ماجرای دوم خرداد بود. کرباسچی در دوران ریاست جمهوری خاتمی، به خاطر فروش چند قطعه زمین با تخفیف به کارکنان شهرداری و کمک به چند مسجد، حسینیه و موسسه فرهنگی، در محاکمه ای جنجالی و پر سر و صدا که البته به نفع کرباسچی تمام شد و او را بیشتر به مردم شناساند، به 10 سال انفصال از خدمات دولتی و زندان محکوم شد. بعدها که آبها از آسیاب افتاد، بی سر و صدا به خاطر عفو رهبری از زندان بیرون آمد. کرباسچی اولین باری  که پس از زندان و محاکمه، سکوت را شکست، خاتمی را به عدم حمایت از نزدیکان و دوستان و همراهانش متهم کرد. او همین سخن را چند بار دیگر در دوـ  سه مصاحبه تکرار کرد و امروز بر خلاف حزب متبوعش (کارگزاران) که حامی خاتمی است و آقای کرباسچی نیز دبیر کلی آن را بر عهده دارد، مشاور آقای کروبی برای انتخابات ریاست جمهوری دهم است.

سعید حجاریان که به نام تئوریسین اصلاحات شهرت دارد، نقش به سزایی در راه اندازی روزنامه نگاری به سبک دوم خرداد در ایران دارد. هر چند روزنامه ها یکی از پس از دیگری توقیف و بسته شدند. حجاریان در دوران زمامداری خاتمی، توسط یکی از تندورهای مخالف جبهه اصلاحات ترور شد و امروز نیمه فلج بر روی ویلچر نشسته است. کسی هم که حجاریان را با گلوله زد، ظاهراً دانشجو است و درس می خواند. به عقیده بسیاری، سعید حجاریان بیشترین هزینه های اصلاح طلبی را در ایران پرداخته است. او بر اثر اصابت گلوله به گردنش که به طرز معجزه آسایی جان به در برد، نمی تواند راه برود یا شمرده و قابل فهم حرف بزند. سعید حجاریان که بیشترین هزینه های اصلاح طلبی را در ایران پرداخته است، از آن روز تا کنون در باره خود چیزی نگفته و از اینکه حتی ضاربش آزادانه درس می خواند، شکایتی نکرده است. سعد حجاریان هم اکنون مشغول فراهم آوردن مقدمات برای نامزدی خاتمی در انتخابات دهم ریاست جمهوری است.

نگارنده این سطور نه اعتقادی به مبارزه دارد، نه معتقد است که باید به خاطر مردم خودش را به آب و آتش بزند. به نظر من هیچ چیز ارزش آن را ندارد که یک نفر خودش را برای مردم به دردسر بیاندازد. اما هر کسی وارد گود شد و به هر دلیل و انگیزه ای مدعی مبارزه و اصلاحات شد، باید تا آخرش بایستد و هزینه هایش را هم بپردازد. و گرنه بهتر است مانند من گوشه ای بنشیند و تا احساس خطر کرد و شاخ گاو را در چند قدمی «ماتحت» خود احساس کرد، بلافاصله به خاطر حفظ ماتحت و متعلقات آن، پا به فرار بگذارد و به پشت سرش هم نگاه نکند.

مسبوق به سابقه است که یکی از اجداد من در زمانهای بسیار قدیم با زوجه اش به سینما می روند. ناگهان یک گاو بر پرده سینما آشکار می شود و رو به سمت تماشاچیان، شروع به فیرفیر می کند. جد مرحومم با دیدن این صحنه، بلافاصله دست زوجه را میگیرد که از سینما فرار کنند. زوجه که خیال می کرده مرحوم جدم نمی داند این گاو واقعی نیست، می گوید: ای مرحوم گرگعلی! از چه می ترسی؟! (البته آن زمان جدم مرحوم نشده بود.) مرحوم مغفور جدم می گوید: از گاو می ترسم ای زنک! زوجه مرحومه جدم (که فعلاً مرحوم است) می گوید: این فیلمه! جدم مرحوم که خدا رحمتش کند از عنفوان کودکی اهل احتیاط کاری و استراتژی بوده، با قاطعیت و اطمینان می گوید: من و تو می فهمیم فیلمه، گاو که نمی فهمه!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 17:35  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

چه کنیم که خاتمی به بوشهر نیاید؟

من کاری به اصلاح طلب ها ندارم. اینها نه آدم می شوند، نه درس عبرت می گیرند و نه از سیاست سر در می آورند. لذا با جدا کردن خود از این گروه، راهکارهای زیر را برای اقدام عاجل برادران مخالف جهت جلوگیری از ورود خاتمی به بوشهر پیشنهاد می کنم. خدا وکیلی اگر به این راهکارها عمل شود، خاتمی نیامده بر می گردد و حتی در بوشهر یک رأی هم نمی آورد.

1 ـ کلیه مخالفان با ذکر نام و نام خانوادگی، در طوماری به این بلندی، (حدوداً ایقد) ورود خاتمی را به بوشهر خوش آمد بگویند.

2 ـ هر چند کار سخت و طاقت فرسایی است، اما مخالفان محترم موقتاً عصبانیت و سایر ملزومات را به فراموشی سپرده و با نظم و ترتیب و ادب کامل به در خانه های مردم بوشهر رفته و از مردم بخواهند که برای استقبال از خاتمی آماده شوند. مطمئناً مردم با دیدن این رفتارها، حدود دو هفته از هوش خواهند رفت و تقریباً 10 هفته بعد متوجه می شوند که قرار بود خاتمی به بوشهر بیاید.

3 ـ مخالفان محترم یک کاغذ A5 را به سینه سنجاق کنند و رویش بنویسند «خاتمی، خاتمی حمایتت می کنیم» و با همین شکل و شمایل در شهر راه بروند؛ طوری که همه مردم ببینند. توصیه می شود هنگام راه رفتن در شهر، شیرینی بین مردم پخش کنند. با این کار، جمع زیادی از مردم خودشان را زیر ماشین ها خواهند انداخت و بر اثر صدمات، لطمات و جراحات وارده، حدود سه ماه بعد از انتخابات متوجه می شوند که خاتمی قرار بود به بوشهر بیاید.

4 ـ مخالفان بر سردر همه ادارت پلاکارد خوش آمد گویی برای خاتمی نصب کنند و از سر دسته هایشان بخواهند تا قبل از ورود خاتمی، هر شب یک سخنرانی در حمایت از وی اجرا کنند. هرچند کار سختی است، اما پیشنهاد می شود موقتاً ادب و نزاکت را در هنگام سخنرانی رعایت فرمایند. لذا برای چند شب هم که شده، از هر گونه افترا، توهین، فحش و... پرهیز شود. با این کار مردم در پای سخنرانی شوکه می شوند و حدود 6 ماه بعد از انتخابات متوجه می شوند که خاتمی قرار بود کاندیدای ریاست جمهوری شود.

نتیجه: اگر به این پیشنهادات عمل شد و خاتمی به بوشهر آمد، من اسم خودم را عوض می کنم. بیایید یک بار هم شده این کار را امتحان کنید. با این کار خاتمی به بوشهر که نمی آید هیچ، ریشه اصلاح طلبی نیز برای همیشه از بوشهر کنده خواهد شد و آقایان مسعود شکوهی، ماشاءالله حیدرزاده، یونس قیصی زاده، رضا معتمد و سایر زاده ها و نژادها برای همیشه و با سرافکندگی از بوشهر بیرون خواهند رفت و تا آخر عمر مخفیانه زندگی خواهند کرد. خاتمی هم برای همیشه خانه نشین می شود و یادش خواهد رفت که در کجا زندگی می کند و اصولاً ریاست جمهوری برگ چه درختی است یا اینکه چیزی به نام «بوشهر» را می کارند یا خودش سبز می شود. هر گاه هم از ایشان بپرسند: نظرت در باره اوضاع مملکت چیست؟ پاسخ می دهد: «هی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی؟ بره جهنمتابو!» (کجایش خنده داشت؟!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 1:38  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

رابطه ماهواره امید و کاهش آمار طلاق در آینده

خدا وکیلی بدون دخل و تصرف، عین خبر را آورده ام. این حرفها را مشاور آقای احمدی نژاد گفته است، نه من. فردا کسی نیاندازند توی گردن من که بی تقصیرم.

قول می دهم که هرگاه عرق این نوشته خشک شد، یک چیزی بنویسم که خودتان را جر بدهید. (حالا جر نده، زوده.)

به گزارش آفتاب، حجت‌الاسلام محمدناصر سقای بی‌ریا مشاور امور روحانیت محمود احمدی‌نژاد که شامگاه روز شنبه سوم اسفندماه در جمع عزاداران نبوی در مسجد دانشکده فنی دانشگاه آزاد اراک سخن می‌گفت قسمت عمده مطالب خود را به تبیین دستاوردها و تجلیل از دولت نهم معطوف کرد.

مشاور امور روحانیت رئیس‌جمهور با بیان مراحل پرتاب ماهواره امید و تجلیل از دست اندرکاران این ماهواره از نام‌گذاری روز چهاردهم بهمن به عنوان روز فضائی خبر داد.

سقای بی‌ریا به بیان خاطره‌ای از زبان وزیر دفاع پرداخت و گفت: «وزیر محترم دفاع گفتند یک خانواده‌ای را من می‌شناسم که اینها نزدیک بود کارشان به طلاق بکشد. وقتی ماهواره امید پرتاب شد دو روز بعد اختلافاتشان حل شد. گفتند چطور؟ گفتند مشکلشان این بود که پسرشان می‌خواست برود خارج درس بخواند پدر مخالف بود و مادر می‌گفت باید برود. این منشا اختلاف بود. وقتی که ماهواره امید پرتاب شد پسرشان گفت من همینجا سربازی می‌روم و همین‌جا درس می‌خوانم. دیگر محیط برای درس خواندن آماده است.»

وی در ادامه با بیان اینکه پس از پرتاب ماهواره امید همه مسلمانان دنیا خوشحال شدند گفت: «پرتاب ماهواره امید مشکل قرنها را حل کرد. این پیشرفتها و در راس آن فضایی شدن قدم بزرگی بود. همیشه بر سر ما مسلمانان می‌زدند که شما عقب مانده‌اید.»

حجت‌الاسلام سقای بی‌ریا در ادامه با اشاره به اقدامات دولت در مورد جنگ غزه گفت: «دولت یک پولی را گذاشت برای صدا و سیما که پوشش خبری را درست بدهد، یک کار علاوه‌ای بود که شما شاهد بودید مستقیم از درون غزه تماس حاصل می‌کردند.»

وی در ادامه با بیان اینکه کار دیپلماتیک جمهوری اسلامی بسیار دیدنی بود گفت: «آقای محرابیان را ایشان [احمدی‌نژاد] مامور کردند بروند ونزوئلا. آقای محرابیان نقل می‌کند ما آمدیم تماس گرفتیم ونزوئلا دیدیم هیچ کس نیست، هیچ اداره‌ای تلفن را بر نمی‌دارد. شب ژانویه بود همه رفته بودند. آمدم به آقای احمدی‌نژاد گفتم هیچ کس نیست. من پیام به کی ببرم بدهم. هیچ کس پاسخگو نیست. آقای احمدی‌نژاد به آقای محرابیان گفت پرواز می‌کنی می‌روی کاراکاس آنجا می‌پرسی می‌بینی چاوز کدام شهر است. هر شهری هست تو برو آنجا. [محرابیان] گفت ما همینطور در ابهام پرواز کردیم رفتیم کاراکاس. ساعت 11:30 شب به وقت کاراکاس رسیدیم آنجا. از طرف سفارتخانه یک ساعت بعد به ما خبر دادند آقای چاوز در کاخ ریاست جمهوری منتظر شما است. پنج تا از وزرایش هم احضار کرده بود. سراسیمه آمد در جلسه. [چاوز] گفت چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ گفتم به غزه حمله شده، نمی‌دانید؟ گفت حمله شده باشد غزه به ما چه ربطی دارد. [محرابیان] گفت یک ساعت و نیم با او صحبت کردم. آخر به او گفتم اگر به ونزوئلا حمله بشود شما انتظار دارید جمهوری اسلامی بیاید حمایت کند؟ گفت بله. گفتم خوب نسبت ما و غزه هم همین است. [چاوز]گفت: «ها»! وقتی فهمید، اولین قدمی که برداشت، ما هم به او پیشنهاد نکردیم، [چاوز] گفت، یک اخراج سفیر اسرائیل از ونزوئلا.[محرابیان] گفت بندهای دوم سوم چهارم را که نوشت، گفتیم می‌خواهد جنگ راه بیاندازد، بگذار ما برویم. [محرابیان] گفت فردا 8 صبح ما در فرودگاه بودیم، دیدیم خبری نشد. اخبار چیزی نگفت. یک مرتبه دیدیم خبر را قطع کرد، خبر فوری، خبر فوری. خود چاوز آمد پشت تلوزیون گفت که محرابیان اینجا بوده و ما دیشب با هم جلسه داشتیم و اینهم نتیجه جلسه ما، یک دو سه چهار پنج شش.»

سقای بی‌ریا در ادامه با اشاره به اینکه پیش از این کسی در دنیا جرات این را نداشت که حتی هولوکاست را انکار کند گفت: «کسی در دنیا جرات نداشت سفیر آن کشور را اخراج کند. بعد دو سه کشور دیگر کارهای مشابه انجام شد و این، فضا را ایجاد کرد برای آقای اردوغان که آن سیلی نهایی را به رئیس رژیم صهیونیستی بزند.»

مشاور امور روحانیت احمدی‌نژاد با بیان اینکه آقای اردوغان برای ما خیلی محترم است گفت: «من خبر دارم، آقای اردوغان ارادت خاصی به امام حسین دارد. در آنکارا هر سال در آنجا در مراسم عاشورا چند سال است پیام می‌دهد و می‌گوید امام حسین باید الگوی ما باشد.»

حجت‌الاسلام سقای بی‌ریا در ادامه گفت: «یک وقت خدمت آقای احمدی‌نژاد بودیم یکی از دوستان صحبت این را کرد که آقای اردوغان خیلی کار مهمی کرد ]که این موضوع] را مطرح کرد، آقای احمدی‌نژاد گفت؛ روزهای اولی که ما با او تماس می‌گرفتیم پشت تلفن می‌ترسید، می‌گفت آقای احمدی‌نژاد این مسائل را نمی‌شود پشت تلفن مطرح کرد. اردوغانی که پشت تلفن می‌لرزید، آقای احمدی‌نژاد می‌گوید باید به غزه کمک کنیم می‌گوید بابا! پشت تلفن نمی‌شود. این، در داووس آن حرکت را انجام می‌دهد. چه شد؟ چطور جرات پیدا کردند»؟
مشاور امور روحانیت احمدی‌نژاد با بیان اینکه خدا روزهای بسیار پرشکوهی را به ما توفیق داده تا ببینیم گفت: «شما پایتان را از ایران بیرون بگذارید، کسانی که از ایران بیرون رفتند می‌گویند، خارج از مرزها مردم دیگر نزدیک است ایشان را [احمدی‌نژاد] را بپرستند. ایشان از داخل بیشتر مشهورند.»

وی در ادامه با اشاره به اینکه احمدی‌نژاد هرجا با هر مسئولی که می‌نشیند گفته می‌دانید مشکل چیست؟ مشکل خداپرستی است، گفت: «مورالس وقتی می‌خواست تحلیفش را انجام بدهد گفت ما باید خداپرست بشویم. [احمدی‌نژاد] گفت من قبلش با او صحبت کردم. همین احمدی‌نژادی که دم از خدا می‌زند دم از امام زمان می‌زند، دم از مبارزه با ظلم می‌زند، مردم می‌خواهند، امام زمان هم اگر بیاید مگر غیر از این حرفها را می‌زند»؟

وی در ادامه با بیان اینکه دولت نهم را مقام معظم رهبری به این مردم هدیه کرد گفت: «شاخص ها را مقام معظم رهبری گفت. مردم رفتند به دنبالش و مصداقش را پیدا کردند. مردم دیگر این راه را رها نخواهند کرد. این راه، راه عزت است. این راه، راه پیشرفت اسلام است [...] من گفته‌ام، مردم بعد از هشت سال احمدی‌نژاد هم، یک احمدی‌نژاد دیگر را پیدا می‌کنند.»

این هم منبعش:

http://shafaf.ir/fa/pages/?cid=524

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 0:32  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

اعلام عفو عمومی از سوی اندر بندر

سه ماه مانده به انتخابات، شروع کرده اند به بذل و بخشش. بر حسود لعنت. شاید در این وسط چیزی هم برای ما بماسد. احمدی نژاد نامه نوشته که حقوق کارمندان را ببرید بالا. (سهم ماسیدنی من در همین بخش است. البته یک کارت سرکاری بانک اقتصاد نوین هم که دولت  اصولگرا سال اولش داد، دارم. منتها نمی دانم چرا بانک می گوید پول تویش نیست. شاید هم دارند علیه اصولگرایی توطئه می کنند. یا قصد تضعیف دارند.) به نیروی انتظامی هم نامه نوشته که رعایت حال بکنند و فشار ندهند و حقوق شهروندی و از این جور حرفها که انصافاً خریدار هم دارد. (مضنه بازار کیلویی 200 تومان است. یک ربع قیمت یک کیلو پرتقال پف مال.) یک از مشاوران رییس جمهور هم پریده وسط میدان و خواهش و تمنا که گلشیفته فراهانی برگردد به ایران. برخی دیگر هم واسطه فرستاده اند برای مدیر اندربندر که برگرد به ایران و همین جا آواز بخوان و بزن و بکوب راه بیانداز تا چشمت سفید شود.

به نظرم تا تنور داغ است، بچسبانید. این روزها هر کسی هر حاجتی دارد، بیان کند که برآورده می شود. (سه ماه هم اعتبار دارد.) به همین دلیل، من با اعلام یک عفو عمومی، اجازه می دهم تا انتخابات بعدی و پیروزی اندربندر، هر کسی هر چه دلش می خواهد بکند. این هم دستورالعمل لازم الاجرا و بی برو برگرد با گارانتی سه ماه و معتبر با ایزو 88-1387 :

الف ـ گلشیفته جان برگرد به ایران. اصلاً هر کی گفته نیا، بیخود کرده آبجی. بیا قدمت روی سر و چشم. اصلاً یکبار دیگر برو روی آن فرش قرمز و چرخی بزن و بیا. ولی حواست باشد که ضمن تبلیغات انتخاباتی هر روز یک پیام تشکر برای من بفرستی. باید یک هفته قبل از انتخابات هم به هر وسیله از ایران در بروی. اگر من رأی آوردم، چهار سال بعد دوباره دعوتت می کنم که سه ما قبل از انتخابات ، برگردی ایران فدایت بشوم. اینطور تنوع دارد و ملت و هنرمندان هم بیشتر قدر تو را می دانند. به خاطر خودت می گویم.

ب ـ کلیه اراذل و اوباش (کسانی که لینکشان توی این وبلاگ است) مجازند به هر شیوه آرایش و بزک کرده و با هر گونه آلت قتاله و انواع و اقسام آلات موسیقی از قبیل نی انبان، تنبک، شیپور، انواع ساز ضربی و مقرنس به اضافه انواع قمه، چاقو و انواع سر و صدا از قبیل هیاهو، «بلیمبه» و... در خیابان به نوازندگی و ضرب و شتم خلایق پرداخته و برای هر کسی که دلشان خواست، مزاحمت از هر نوع ایجاد نمایند. هر کسی هم شاکی شد، به جرم اخلال در امور الوات و اراذل و اوباش دستگیر و به سزای اعمال ننگینش خواهد رسید.

ج ـ از فردا تمام بانکهای دولتی (منهای بانک خون) بر روی کارمندان باز است. هر کارمند می تواند هر چه دلش خواست، از باجه پول بردارد. هر کسی هم مانع شد، کتکش بزنید با مسئولیت خودم. اگر هم دلتان به رحم آمد و کتک نزدید، خودم آنها را به جرم محاربه با افزایش حقوق و افساد در رفاه عمومی محاکمه خواهم کرد. تعارف نکنید و هر چه خواستید بردارید. تبصره: هر کارمند مجاز است تا 10 نفر اعضای خانواده را با خود به بانک برده و پول برداشت کند. به عبارت: 5 نفر برای کتک کاری رییس و کارمندان بانک، 4 نفر برای حمل اسکناس، یک نفر هم به عنوان سر دسته.

ج ـ نمی نویسم، آزادی هم حد و حصری دارد. ممکن است بیش از حد پر رو بشوید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 23:7  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

راهکارهای حفظ آهنگ خدمت رسانی

وزیر فرهنگ و ارشاد در جلسه شوراي اداري استان اصفهان گفته: اگر بتوانيم آهنگ كنوني خدمت رساني را حفظ كنيم، رسيدن به اين ميزان مطلوبيت عجيب نيست.

یکم: خواهشاً اگر ممکن است، این آهنگ را تمام کنید که دارد از ردیف خارج می شود. دوم: بنا بر اطلاع منابع موثق و غیرموثق، آهنگ مذکور مشکلات زیادی برای گوش ملت محترم ایجاد نموده و احتمالاً تا سه ماه آینده همه را کر خواهد کرد و یک گوش سالم هم باقی نخواهد ماند. پس لطفاً جمعش کنید. در غیر این صورت، ناچاراً راهکارهای زیر برای حفظ این آهنگ ابلاغ می گردد:

الف ـ محض لله یواشتر. همسایه آزاری هم حدی دارد. آغا جان تو چرا هی الکی می زنی روی سنج؟ برادر من! با جنابعالی هستم! ترومپت را وارونه گرفته ای عزیز جان. عجب روزگاری شده ها!

ب ـ قبل از هر اقدام، همه سازها را کوک کنید. وزیر ارشاد موظف است عملیات کوک و هماهنگی ارکستر را بر عهده بگیرد.

پ ـ برای کوبیدن بر روی سنج و طبل، از وسایلی مانند چکش، پتک و هر گونه میلگرد، الوار و تخته ضخیم خودداری گردد؛ زیرا ممکن است ته آن در برود و صدای خارج صادر نماید.

ت ـ فوت کردن و دمیدن در هر گونه آلت بادی، آن هم به صورت وارونه قدغن است.  فوت کردن وارونه، صدا که در نمی آورد هیچ، برای نوازنده هم ضرر دارد.

ث ـ به نظر من رسیدن به همین میزان مطلوبیت کافی است و اگر برای رسیدن به مطلوبیات بیشتر  تلاش کنید، همه سازها از کوک خارج می شوند. 

ج ـ بقیه راهکارها بر عهده خوانندگان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 2:26  توسط اسماعیل منصورنژاد  |