خارج از طنز سیاسی و داخل طنز «غنز» *
خبر این بود که یک جانباز در مقابل مجلس خودش را با بنزین سوزانده. فکر کنم همه به خاطر اینکه امید یک خانواده و یک انسان به چنین بلایی گرفتار آمد، ناراحت شدند. چند روز بعد هم اعلام شد که طرف جانباز نبوده است. اینکه طرف «جانباز نیست» تغییری در احساس همذات پنداری نداشت. بالاخره یک انسان بود یا نه؟ و همین انسان که سه فرزند داشت و پیش تر نیز به خاطر فقر، کلیه همسرش را فروخته بود، مرد! مدعیان هم یک تبریک از بنده طلبکارند. تبریک عرض می کنم.
تا اینجای کار، حرفی نیست؛ اما زمانی که گفته شد آقای لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی معتقد است «جانباز نبوده، معتاد بوده و سابق زندان و...» داشته است، حالم به هم خورد (منظورم دل پیچه نیست) و به آدمهای مدعی بدبین شدم. اینجا بود که فهمیدم چطور یک آدم مدعی اخلاق و فلسفه و فرهنگ و... این جور عنوانها، صرف اینکه که یارو جانباز نیست، حالش سر جا آمده و نفس راحتی کشیده است.
آدم است بالاخره. سیاست هم شده وبال گردنش و می بینی که یهو سرش را از لای کتاب اخلاق درآورد و سراند توی محوطه «نگرانی های سیاسی و ...». (بر پدر هر چه کتاب لعنت. حالم از کتاب به هم می خورد.) تا اینجای کار هم حرفی نیست. اما همینکه بازرس جنایی اعلام کرد «فرد خودسوز معتاد نبوده و...» دست به کار شدم برای این نوشته. البته باز هم فرقی نمی کند که معتاد هست یا نیست؛ ولی نکته ظریفی اینجا خوابیده که جانگزاست و به قول زنده یاد مهدی سهیلی، «غمگین حکایتی که کشنده است باورش...».
اعتراف می کنم که شکست خوردم. زیرا هر چه فکر کردم، نفهمیدم چه بنویسم. همینطور که بیهوده توی اینترنت به دنبال عکس آقای لاریجانی می گشتم، سه تا عکس چشم پر کن دیدم و چیزی به نظرم رسید که در کلام نمی گنجد. شما هم به این سه عکس نگاه کنید و هر چه به ذهن تان رسید، برای خودتان بنویسید و به کسی هم نگویید. بعد هم اگر فرصت کردید، هر چه کتاب فلسفه و اخلاق دارید، بریزید توی هر جا که دلتان خواست. (این یک سفارش جدی است. من همین کار را کردم. به جز کتاب اپیکوری که صادقانه تر از همه حرف زده، بقیه را ریختم توی... یک جایی.)

عکس شماره دو

عکس شماره سه

سیاست چه بر سر یک طفل معصوم و بعد استاد اخلاق و فلسفه و فرهنگ می آورد، من نمی دانم. شاید خودش هم می فهمد که به چه بلایی گرفتار شده.
* «غنز» بر وزن طنز : یک اصطلاح محلی است
به معنی «چول» بر وزن غول. چول یعنی: «چلور» بر وزن مرمر. چلور یعنی:
«دروسّه» بر وزن سربسته. دروسه یعنی : هر چه می گردم معادل فارسی برایش
پیدا نمی کنم. شاید به معنی خانه خراب کن و بر هم زننده دل و قلب و عاطفه
و احساس باشد. اصلاً چرا نمی گویم طنز سیاه؟!
