تبليغاتX
اندربندر

اندربندر

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر...

درود بر عزیزان ارجمند

با عرض سلام و طول احوالپرسی به همه سرورانم. درود بیکران بر تک تک بچه هایی که مدام کامنت گذاشته اند و جویای حال این ناچیز شده اند. راستش دریای محبت تک تک بچه ها آدم را دیوانه می کند. نمی شود کنجی خزید و ترسید! شاید هم حق با من باشد؟!

می گویند کسی از گالیله پرسید: چرا اصرار می کنی که زمین گرد است؟ گالیله گفت: زیرا واقعاْ گرد است! شخص دوباره گفت: ببین برادر! تمام این خلایق معتقدند که زمین صاف صاف است و گرد هم نیست. از همه بدتر در کتاب مقدس هیچ اثری از ادعای جنابعالی وجود ندارد و ارباب کلیسا هم که زمین را گز کرده اند، حتا برای یکبار یه وری نشده اند که بفهمند زمین گرد است. حالا خودت می دانی و اطرافیانت. بیا و محض رضای خدا برو گوشه خانه ات بنشین و با زمین گردت یه قل دو قل بازی کن و وراجی هم نکن! کسی گوشش به حرف جنابعالی بده کار نیست و دست آخر تنها چیزی که برایت می ماند، ورود نابهنگام حضرتعالی به جهان زیرزمین است که علاوه بر مشکلات آب و هوایی و رطوبت فراوان، عقرب و کژدم و مار و نگهبان چماق آتشین به دست و... هم موجود است و می شود مزید بر علت!

این از این...

 

۱ - در فلان مطلب منظورت فلانی بوده.

۲ - در بهمان مطلب به .... حمله کرده بودی.

۳ - در پشمان مطلب مدعی شده بودی که زمین گرد است.

۴ - اشاعه اکاذیب پیگرد قانونی دارد.

و مرا ببین که همه برایم سیخ شده اند تا زمین بخورم. از آن انسان محترمی که مدعی دمکراسی است. تا آن فناتیکی که می خواهد با یک سری بافته های بی پشتوانه، بر سر کسی چو من کلاه بگذارد و چیزهایی را که دیگران به خوردش می دهند تا نشخوار کند، به خورد من بدهد. به این آخری گفتم: سالهاست که به جای خودم فکر می کنم و زنده ام. تو که دیگران به جایت فکر می کنند و جویده های دندانشان را به خوردت می دهند و تو بی خبری، برو سر خود گیر.

حالا این فناتیک هرچه می گوید، درست می گوید و جزء اعتقاداتش است و بر او حرجی نیست. اما آنچه کمر آدمی را بر زمین می زند، فتنه گری آدمی است که معتقد است باید لیبرال بود، آزاد بود و... اما در دهان مخالفان فکری اش می اندازد که فلانی - یعنی منصورنژاد - مشکلات فراوانی دارد و به هیچ امام حاضر یا غایبی اعتقاد ندارد... به جهان آخرت معتقد نیست... و اینکه لیبرال و آزادی خواه داستان ما شده یک پا مرشد و قدیس. در حالیکه به هیچ چیز اعتقاد ندارد. برای چه؟! برای اینکه مرا زمین بزند. مگر من چه کرده ام؟ کاری کرده ام کارستان که تاز نده است از یادش نمی رود!

بیشتر وقتها فکر می کنم باید بر اینکه زمین گرد است، اصرار نکنم! نمی توانم...! نمی شود بدیهیات اولیه عقلی را نادیده گرفت! پس هستم.

 

مدتی نبودم. هم حوصله نداشتم هم حالم خراب بود. به مرحمت شما بدک نیستم. حال و روزم شده بود عین این کوچولوی بلاتکلیف و افتاده در سبد!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 22:52  توسط اسماعیل منصورنژاد