تبليغاتX
اندربندر

اندربندر

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر...

وای وای، من آمده ام!

درود بر همه

با اجازه خانم گوگوش و سایر سیاستمداران: من آمده ام وای وای، من آمده ام... طنز فریاد کنم... عشق بر باد دهم... وای وای، من آمده ام.... الی آخر!

۱ ـ از همه کسانی که در این مدت سراغم گرفتند و جویای احوالم شدند، سپاسگزارم. برخی خودشان سراغ گرفتند و برخی را هم خودم سکشان دادم که جویای احوال من شوید! (چیزی شبیه به «ننه من غریبم!»)

تصور کنید که آدم مشرف بر ارتفاعات سوادکوه و وسط ابر و باران باشد و ناگهان یکی تماس بگیرد و بگوید: اوهوی سلام! حال گوشت چطوره؟! و من بگویم: به تو چه ربطی داره آدم فضول! مگر تو وکیل وصی گوش من هستی؟! خجالت نمی کشی توی این هیر و ویر ابر و باد و باران تماس می گیری با بچه مردم؟! برو کنار بخاری بنشین برای خودت قلیان بکش! او هم که از بوشهر تماس می گیرد، بگوید: خدا رحم کند! گوش درست و حسابی که نداشتی، حالا عقلت را هم از دست دادی! آخه خانه خراب، توی این گرمای شهریور ماه، ابر و باد و باران کجا بود که داری دری وری می گویی؟! (ممکلت ۴ فصل است دیگر! یهو می­بینی می شود مایه اختلاف دو آدم و باعث و بانی اختلال حواس من که علاوه بر مشکل گوش، ناراحتی عقلی هم پیدا کنم!)

از شوخی گذشته، برخی تماسها چقدر برای من شادی آور و زیبا بود. از همه سپاسگزارم. مقدمات کار گوشم انجام شده و از اثراتش هم اینکه تا چند روز نمی توانستم حرف بزنم! من و سکوت؟! عمل اصلی در مهرماه انجام خواهد شد. (گوش من غیرعادی است و شبیه به راه اندازی کامپیوتر چند مرحله دارد: اول اسمبل. دوم اف دیسک و پارتیشن بندی. سوم نصب سیستم عامل!)

حاصل مسافرت ۱۲ روزه من، طنز نوشته­هایی خواهد بود با نام «به اندازه یک علامت سوال!». مسیر مسافرت من در ایران درست شبیه به یک علامت سوال است: بوشهر ـ شیراز ـ اصفهان ـ تهران ـ سمنان ـ دامغان ـ شاهرود ـ نیشابور ـ مشهد ـ قوچان ـ گرگان ـ ساری ـ تهران تا بوشهر! اگر یک مداد رنگی (یا ماژیک!) بردارید و روی این مسیرها خط بکشید، می شود یک علامت سوال!

حرفهای زیادی برای نوشتم دارم که حاصل مسافرت 12 روزه من است. منتظر باشید... دستورات کامنتی را هم اجرا کردم. یکی لینک سورنا صالحی است. (پسر خاله رضا، پسرم!) یکی هم حضرت فرزان اسدی (ابوحنانه) که خیلی هم راست و قرص و قایم است و «حنانه» هم نیست! یکی دیگر هم «بسوی دیلم جدید» که نویسنده­ای دارد به نام «جوان» اما شبیه به پیرمردها و کاملاً حنانه! (توی این مملکت هیچ چیز سر جای خودش نیست!) 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 22:17  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

درود بر همراهان ارجمند

 
بنا به دلایلی، مدتی در آنتراکت خواهم بود. بخشی برای درمان و بخشی برای خانه تکانی روح. غیبت مرا به حساب بی اعتنایی نگذارید. برسم خبر می دهم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 17:42  توسط اسماعیل منصورنژاد