تبليغاتX
اندربندر

اندربندر

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر...

تفاسیر غیر قانونی از اخبار قانونی

 

راستش اگر هر روز بازتاب را نخوانم، شبش خوابم نمی­برد. خیلی خوب می­داند چه بکند. مثلاً می­نویسد: ص ـ س فلان مقدار پول از ر ـ ق گرفت و در رفت. ص ـ داماد م ـ ن ـ ژ یکی از مقامات سطح بالای دستگاه ر ـ پ است. سال گذشته نیز آقای ش ـ گ با همدستی ل ـ ف همسر سابق آقای گ ـ ز به ن ـ چ که از مقامات بالای دستگاه ق ـ ث است، رشوه داده بود.

تا حالا هم کسی نفهمیده این آدمهای الفبایی که هستند و چه می­کنند. اما باز هم خوب است؛ حداقل دل ایرانی جماعت را خنک می­کند. من که مطمئنم این آقایان و خانمهای الفبایی و ابجدی وجود خارجی ندارند اما بازتاب با تراشیدن آنها، می­خواهد اطمینان بدهد که همه دستگاهها در حال حاضر در تعقیب این آقایان و خانمهای ابجدی هستند و شما خیالتان راحت باشد که عدالت در مسیر اصلی­اش در جریان است. ما ایرانیان عزیز هم دلمان خنک می­شود. به سایت بازتاب باید بگویند: فریزر A4 بدون برفک با ترموستات دقیق.

 

1

حالا این خبر را بخوانید تا با گروهی دیگر از دزدان الفبایی و ابجدی آشنا شوید. گفته شده که بزرگ‌ترين متهم پرونده مفاسد اقتصادي یعنی آقا یا خانم «س ـ ص» با حمايت يكي از نهادهاي امنيتي در رفته است. البته من هم می­توانم ادعا کنم: آقای «س ـ ص» نه اینکه از جایش تکان نخورده، با خیال راحت در منزل پ ـ ل مشغول استراحت است و قرار است ماه آینده سر «ش ـ د» را شیره بمالد. هر کسی هم می­تواند این ادعا را تکذیب کند. مال و خرج هم ندارد. اشکال حقوقی هم ندارد.

 

2

بازتاب افشاگر نوشته که سابقاً کار یکی از مقامات قضایی برای تصاحب اموال مصادره شده مربوط به ايرانيان خارج از كشور، با افشاگري‌هاي «بازتاب» متوقف شده اما به خیر و خوشی دوباره آغاز شده است. بازتاب گفته که قرار است دوباره جلو او را بگیرد. اما اظهار نگرانی کرده و نوشته: مقام مذكور كه با برقراري ارتباط با خانواده «ات...»، قصد به دست آوردن بخشي از اموال آنان را داشت و به دليل به بن‌بست رسيدن اين پروسه و افشاگري «بازتاب»، عمليات خود را متوقف كرده بود، به تازگي دوره تازه‌اي از كارچاق‌كني را آغاز كرده است.

بازتاب ناراحت شده  که این مقام قضایی زنش را هم آورده توی ماجرا. عجب؟ مگر شریک زندگی به درد چه زمانی می­خورد؟ حتماً توقع داشته­اند که یکی از دست­اندرکاران بازتاب را وارد قضیه می­کرد، نه همسرش را. توقع را ببینید.

 

3

احمدي‌نژاد هم گفته که: «قرار دادن زنان در مقابل مردان يك اقدام خرافي است.» راستش من هر چه فکر کردم این دو موجود را کجای هم قرار بدهم، دیدم رو در رو بهترین و مناسب­ترین مکان است. فکر کنم این کار نه تنها خرافی نیست، بلکه پیشرفته و مبتنی بر دموکراتیکاسی است.

البته رییس جمهور محترم ملت ايران را چشم اميد تمام ملتها توصيف كرده است. پس بی­جهت نیست که دیشب خانم لپغیه دومولاپازا از فرانسه تماس گرفت خانه ما و گفت: آهای چشم امیدم آغا اسمال! قربون اون قد 165 سانتیت برم الهی. تو رو خدا دست بچه­ها رو بگیر یه توک پا بیا تا بندر مارسی. خانم لپغیه در حالیکه داشت قربون قد و بالای من و تمام ایرانیان می­شد، افزود: به جون همسایه­تون ننه اردشیر که خیلی واسم عزیزه، اگه نیای خودمو می­ندازم تو رود راین.

4

یک خبر دیگر را هم خواندم و نفهمیدم یعنی چه. اگر کسی این پاراگراف را خواند و سرش درد نگرفت، خبر بدهد:

«رئيس‌جمهور همچنين به سفرش به اندونزي اشاره كرد و گفت: يكي از سران شركت‌هاي شركت كننده در اجلاس D8 در اندونزي در خلال برنامه به من گفت كه من با فلان آقا صحبت كرده‌ام و از او پرسيده‌ام كه مشكل شما با ايران چگونه حل مي‌شود و آن آقا نيز در جواب من گفته كه ما تنها كشوري نيستيم كه با ايران مشكل داريم بلكه كشورهاي زيادي در قاره‌ها‌ي مختلف هستند كه با ايران مشكل دارند، آن آقا به من گفت كه شما را جنگ تهديد مي‌كند. من در جواب به آن آقا گفتم كه آن آقا كه اين حرف‌ها را به شما زده است حالش خوب نبوده و وقتي من اين صحبت را گفتم آن فردي كه با من صحبت مي‌كرد از بابت اين حرف بسيار خوشحال شد و فهرستي از خواسته‌هايي كه از ملت ايران دارند را به من نشان داد. اكنون كشور ما براي ديگر كشورها الگو شده است.»

احتمالاْ خوشحالی «آن فرد» به خاطر این بوده که رییس جمهور لیست درخواست را پذیرفته و گرنه یارو همینطوری بحث را ادامه می داد. لیست درخواست هم احتمالاْ اقلام زیر است:

برنج ۲۸۰۰۰ کیسه جهت مراسم اموات در اندونزی

شکر به اندازه دلخواه جهت برگزاری مراسم مختلف در اندونزی

کت و شلوار به تعداد آدمهای اندونزی

کیسه خواب برای گدایان اندونزی

خب خدا را شکر که بعد از پذیرش درخواست، الگو هم شده ایم. رحم الله من یقرا الفاتحه. 

 

5

مجازات افشاگران سؤالات كنكور هم به سلامتی کاهش یافت. راستش هر روز به جان اینها دعا می­کردم و بالاخره گرفت. فکر کنم بهترین کار دستگاه قضایی همین است. در حال حاضر کسانی که بیشترین خدمت را به جوانان این مرز و بوم می­کنند، همینهایی هستند که سوالات کنکور را لو می­دهد. فقط خواهشاً کمتر حساب کنند که قشر آسیب­پذیر هم بتوانند با خیال راحت خرید کنند. یک فروشگاه هم بسازند تحت عنوان «فروشگاهها زنجیره­ای سوالات کنکور»

 

6

در ماجرای پرونده اورینتال کیش هم رشوه‌گيرنده محکوم شد و طرفش هم تبرئه. به نظر من کار درستی است. او که رشوه می­دهد، مجبور است. اما او که می­گیرد، دل درد دارد. مگر هر چه را به آدم دادند، باید بگیرد؟ شاید خدای نکرده یک روز یک بسته عقرب دادند دست یک مسئول. آن وقت ممکن است تا یک هفته نتواند زیر برگه رسید رشوه را امضا کند.

به هر حال، این حکم خوبی است. داریم کم­کم به عدالت نزدیک می­شویم. فوق فوقش تا دوماه دیگر همه چیز تکمیل خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 15:5  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

داغی دیگر بر دل...

 
      ۱ - حادثه دلخراش دارزین بم همه را حیران کرده است. هنوز خون مردم بیچاره در حادثه تاسوکی خشک نشده که دارزین بم رفت روی آنتن دنیا. آقایان هم خدا را شکر می کنند که هیچکدام از مقامات لشکری و کشوری در بین کشته شدگان نیستند! جای شکر هم دارد.
 
    ۲ -  مجلس اصولگرا هم به جای رسیدگی به امنیت و هزار درد بی درمان این مردم بی پناه، دارد اصول تراشی می کند و برای تنبان و پیجامه آنها، گز و قیچی تدارک می بیند! واقعاْ شرم آور است که با وجود این همه بیچارگی و فلاکت در این سرزمین نفرین شده، آقایان رفته اند توی نخ این که مردم چه شکل و شمایل لباس بپوشند و مانتوی زنان و دختران به کدام سبک باشد. من که دارم دیوانه می شوم. به کجا برویم و کجا شکایت کنیم، نمی دانیم.
 
    ۳ - دستگاهی که مدعی مبارزه علیه توطئه های ریز و عجیب و غریب است و نخ سفید را به ادعای خودش از ماست بیرون می کشد، چگونه نمی تواند از پس چهار خشک مغز و خشکه مقدس ابله که حادثه تاسوکی را بوجود آوردند یا چهار نفر راه زن قداره بند که براحتی برای این مردم ناامنی ایجاد می کنند، برآید؟ چرا از کسانی که در دوره ریاست جمهوری خاتمی، با مهارت تمام از پشت تریبون، خط رد و بدل شدن چمدانهای دلار به روشنفکران و روزنامه نگاران بخت برگشته را برملا می کردند، در کشف این توطئه ها استفاده نمی شود؟ و هزارات پرسش بی جواب دیگر...
 
    ۴ - در شگفتم کفن پوشان حرفه ای که به خاطر دستمالی قیصریه ای را به آتش می کشیدند، کجا هستند؟ اگر چنین حوادثی در دوره خاتمی روی می داد، اکنون حتا کفن سفید برای راهپیمایی کم می آمد، اما همین افراد اکنون ساکت و بیصدا هیچ نمی گویند. حتما هنوز ارزشی از ارزشهای آنان پایمال نشده تا به حرف درآیند. و راستی مگر ارزشمداری یعنی چه؟
راستش حیرانم...
 
   این حادثه را به بازماندگان تسلیت می گویم. تنها کاری که از من و ما بر می آید.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 1:28  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

خبر را بخوانید و اظهار نظر هم نکنید

 
    این خبر را بخوانید. هر کسی توانست، درباره اش طنز بنویسد. من بلد نیستم. هرگونه اظهار نظر پیرامون این خبر ممنوع است. کامنت را می بندم. غز نزنید.
برای همه تان - به غیر از خودم - متاسفم! آدم یک چیزی بخواند و نداند کجا در باره اش بنویسد. کامنت من که بسته شده. توی وبلاگ خودتان هم نمی توانید چیزی بنویسید. من که دارم می ترکم! البته به خاطر شما، و گرنه خودم هیچم نیست.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 0:34  توسط اسماعیل منصورنژاد 

اخبار الجراید و تشکیک الموارد

آقای کروبی هم با خوردن یک لیوان آب در غرفه روزنامه کیهان اصولگرا شد. توصیه می­کنم آقای خاتمی و برادرش را هم ببرند در غرفه روزنامه رسالت شاید آنجا هم معجزه کرد. اگر بقیه اصلاح­طلبان را هم ببرند در سایر روزنامه­های راستی، همه شفا می­یابند. شک نکنید.

آیت­الله جتنی امام جمعه تهران هم گفته است که نامه احمدی­نژاد به بوش، نامه عجيبي بود و توصيه مي‌کنم اين نامه در مدارس و دانشگاه‌ها خوانده شود و در کتاب‌هاي درسي گنجانده شود زيرا اين نامه حاوي پيام‌هاي مهمي است.
وی افزوده است: هيچ کس در دنيا جرات ندارد که چنين نامه‌اي به رئيس جمهور آمريکا بنويسد.

من که حرفی ندارم. اما توصیه می­کنم تعیین کنند قرار است مستقلاً به عنوان یک کتاب وارد مدرسه­ها شود یا نه. مقطع تحصیلی­اش را هم مشخص کنند بهتر است.

رحیم­مشايي رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري هم گفته که حجاب از جاذبه‌هاي گردشگري است. قابل توجه کسانی که می­گویند خارجی­ها به خاطر پوشش به ایران نمی­آیند.

مثل اینکه از در و دیوار مملکتمان اورانیوم می­بارد. ديپلمات‌ها در وين مي‌گويند: بازرسان آژانس بين‌المللي انرژي اتمي که در ماه فوريه حدود سه ماه پيش از ايران بازديد کردند در منطقه شيان لويزان رگه‌هايي از اورانيوم بسيار غني شده يافتند.

مثل اینکه قرار است بلا نازل شود. حالا چه اشکال داشت به جای اورانیوم، معدن چغندر پیدا می­شد؟ نه، فایده ندارد، اینطور که معلوم است، احتمالاً تا چند سال آینده اورانیوم بشود جزو مقدسات. بقیه­اش را خودتان حدس بزنید.

يك فرمانده نظامي انگلستان هم که سربازان را به ليسيدن گرد و خاك و خوردن واكس كفش مجبور مي‌كرد، هزار پوند جريمه شد. می­گویند که این فرمانده با «چوب» سنگين دستيش دو بار به زده بر سر یک سرباز.

60 درصد پرسنل نظامي زن انگليسي هم در عراق حداقل يك بار مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. آمار قابل قبولی است، البته اگر بیشتر نشود. مانده­ام کسی که با دقت این آمار را اعلام ­کرده، کیست. شاید هم خودش دلال بوده که حق و حسابش را نداده­اند و خبر را افشا کرده است.

اين گزارش مي‌افزايد: عمده تجاوزات به زنان نظامي انگليسي توسط افسران و مافوق‌هاي اين زنان صورت گرفته است. معلوم است: سربازی که واکس کفش و توسری می­خورد، حال و حوصله هیچ کاری ندارد؛ چه برسد که به کسی تجاوز هم بکند. راستی یادم رفت بگویم: تا چند ماه آینده، موضوع خوبی برای سخنرانی است.

تابش نماینده مجلس هم گفته: مجلس، چرخ زاپاس نظام است. و من اضافه می­کنم: چرخ زاپاس هم در صندوق عقب است و فعلاً به کار نمی­آید. البته اگر بادش را تنظیم کنند و بالانس هم بشود، به درد روز پنجری می­خورد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 0:32  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

اخطار قانونی!

می توانید زیر آرشیو موضوعی وبلاگ، روی موضوع کامپیوتر و اینترنت هم کلیک کنید. شاید چیزهای به درد خوری داشته باشد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 22:10  توسط اسماعیل منصورنژاد 

گفت و گو با یک نفر به سبک نشریات محلی

سبک نشریات محلی از جمله بوشهر هنگام گفت و گو با افراد، خواندنی و دیدنی است. چند روز پیش سردبیر لوموند دیپلماتیک با من تماس گرفت و خواهش کرد چند نفری را از فرانسه بفرستد بوشهر برای آموزش گفت و گو. گفتم ما وقت نداریم حاجی. گفت: حداقل یکی را بفرستید فرانسه برای آموزش. گفتم: بنژور... سوه موسیو! عرض کردم وقت نداریم حاجی. اصرار کرد. گفتم خودم می آیم.

حالا بخوانید:

تیتر نشریه: مصاحبه با اسماعیل منصورنژاد هنرمند رشته موسیقی و عرفان و عکاسی در عرصه هنر و دغدغه­های ایشان در باره هنر در استان بوشهر و ایضاً برنامه­های آینده ایشان برای شکوفایی استعدادهای آینده­سازان بوشهر که یکی از استانهای ایران در حاشیه خلیج همیشه فارس است و غیره می­باشد. و ما مخالفت خود را با تغییر نام خلیج فارس اعلام می داریم.

متن گفت و گو یا همان مصاحبه:

1 ـ لطفاً ابتدا خودتان را برای خوانندگان عزیز ما معرفی کرده و بگویید که در حال حاضر شغلتان چیست؟

جواب: من اسماعیل منصورنژاد هستم. من از ابتدا که دنیا آمدم، کودک بودم ولی اکنون به حول قوه خداوند به سن بزرگی رسیده­ام و زن هم دارم. من در حال حاضر شغلم تعمیر انواع یخچال است. ولی متأسفانه آبسردکن تا به حال تعمیر نکرده­ام. در اوقات فراغت هم فعالیت هنری دارم. سنتور هم می­زنم.

2 ـ خودت رفتی خواستگاری یا کسی عاشقت شد؟ آیا اکنون احساس خوشبختی هم می­کنی؟ اگر خوشبخت هستی چرا؟ لطفاً حاشیه نروید و درست توضیح دهید. آیا هنر چه تأثیری دارد در زندگی؟ هان؟

جواب: البته 40 نفر عاشق بنده شدند که همه ناکام از دنیا رفتند. یک مرحومه مغفوره عمه باجی داشتیم که برای تمام فامیل زن می­گرفت. آن بزرگوار یک شب زد توی سر من و گفت: نکبتی! چرا نمی­ری زن بگیری؟

3 ـ ادامه بده لطفاً... تو در جواب عمه­ات چه گفتی؟ آیا رفتار عمه­ات خشونت آمیز نبود؟

جواب: هیچ نگفتم. در ضمن عمه اینجانب توتالیتر بود. اکنون احساس خوشبختی می­کنم. هنر هم در زندگی تأثیر دارد اما نه به اندازه دموکراسی.

4 ـ گفتی توتالیتر. آیا اکنون فرزند هم داری یا نداری؟ اگر نداری چرا؟ اگر داری چند تا؟ دختر هستند یا پسر؟ آیا بچه­های شما خشونت به خرج نمی­دهند؟

جواب: اکنون در حال حاضر 5 دختر دارم. دخترها همه دموکراتیکاسی هستند و خشونت ندارند.

5 ـ چون تمام بچه­هایت دختر هستند، نتیجه می­گیریم که شما پسر ندارید. آیا درست می­گویم؟

جواب: درست است و من هم همینطور نظری دارم.

6 ـ چرا همه­اش دختر؟

جواب: می­گویند دلایل ژنتیکی دارد. رفتیم یزد پیش دکتر، آن جا هم جواب رد دادند و گفتند هر چه بچه بسازی، همه­اش دختر از آب در می­آید.

7 ـ گفتی یزد و مرا به یاد چیزی انداختی. نظرت در باره هنر معماری در یزد چیست؟

جواب: هنر در یزد مانند بوشهر بر دو بخش تقسیم می­شود. بخش اول مربوط به دوره یزدگرد سوم است. بخش دوم مربوط به یزدگرد چهارم. یک هنر دیگر وجود دارد که باقلواست. باقلوا هم مانند حلوای مسقطی است. البته فاصله مسقط تا یزد خیلی زیاد است.

8 ـ چرا؟ فاصله بوشهر تا مسقط چقدر است؟ لطفاً توضیح دهید.

جواب: مسقط پایتخت حکومت آلبانی است و آلبانی همان آلماآتاست که در مدار علفهای عرض متوسط جنب قطبی قرار دارد. با بوشهر هم دو روز فاصله دارد.

9 ـ برویم سر اصل مطلب. به نظر شما دهانه دیافراگم در هنگام عکسبرداری در شب چقدر باید باشد؟

جواب: به خاطر اینکه عکس قشنگ بیفتد، آدم نباید در شب عکس بگیرد و باید صبر کند تا آفتاب در بیاید. خدا رحمت کند اموات همه. مرحومه مغفوره عمه فوق الاشاره بنده بر اثر گشادی دیافراگم قلب به رحمت ایزدی پیوست.

10ـ و اما در باره عرفان. حافظ شعری دارد که می­گوید: مادرپیاله عکس رخ یار دیده­ایم. به نظر شما یعنی چه؟

جواب: مادرپیاله از فحشهای قدیمی است و امروزه کسی از آن استفاده نمی­کند. سنتها همه از بین رفته­اند.

11 ـ آیا پدر و مادر جنابعالی در قید حیات هستند یا نیستند؟

جواب: پدر و مادر بنده در حال حاضر در اتاق هستند و در قید حیاط نیستند.

12 ـ چرا؟

جواب: به خاطر اینکه در حال حاضر باران می­بارد و هیچ آدمی در حیاط نمی­ایستد. خیس می­شود.

13 ـ شما برای شکوفایی هنر در آینده چه برنامه­ای دارید؟

جواب: به نظر من مردم نباید دنبال کالاهای بنجل بروند. امروزه یخچالهایی وجود دارد که برفک نمی­زند. برنامه آینده من ـ اگر مسئولین امر همکاری کنند ـ واردات سنتور از هلند است. چوبش خیلی سفت است و با آب و هوای بوشهر سازگاری دارد. یک برنامه دیگر هم دارم. قرار است بزودی مجوز یک تعویض روغنی به همراه پنچرگیری بستانم.

14 ـ در پایان اگر صحبت خاصی دارید، برای خوانندگان بیان دارید.

جواب: خوانندگان همه­شان خوب هستند. از جمله استاد بهرام چوبتراش که صدای خوبی دارد. به نظر من دو بچه کافی است. دختر یا پسر هم فرق ندارد. با تشکر از شما که وقت من را در اختیار خودتان قرار دادید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 22:9  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

قابل توجه دانش آموزان در فصل امتحانات

 

۱ ـ قبل از امتحان، یک عدد متر (ترجیحاً خطکش) بردارید و مساحت کتاب را اندازه بگیرید. مساحت را بر عدد۱۰ تقسیم کنید. حاصل تقسیم همان تعداد ساعاتی است که باید درست بخوانید. اگر گفتید ۱۰ چه صیغه ای است؟

۲ ـ کنفسیوس مرحوم می­گوید: خدا خانه حاجی قوام فغفور السلطنه را خراب کند که مدرسه را اختراع کرد. اگر مدرسه نبود، همه بچه­ها می­رفتند مدرسه کلثوم ننه جیب چون بانک اهل دهات خانبالغ در چین. آنجا هم از کسی نمره نمی­خواهند. کنفسیوس افزود: بخوانید، نه اینکه نخوانید؛ اما برای ۱۰ بخوانید. عدد ۱۰ نام ۱۰ نفر شوالیه در دربار قبلای قاآن خان مغول بوده و از اعداد مقدس به حساب می­آید. این ده تن مخالف هرگونه پیتزا بوده اند. پسر کنفسیوس در ادامه حرف مرحوم پدرش، یادآور شد: اگر۱۰ بگیری و فارغ تحصیل دانشگاه شوی، به استخدام یک اداره درمی­آیی و دو هفته بعد ناگهان به رییس تبدیل می شوی. اگر ۱۹ بگیری و از دانشگاه بیرون تشریف بیاوری، می­شوی معاون همان که معدلش ۱۰ بوده است. نتیجه فلسفی و منطقی: چرا خودت ده نگیری که یک نمره ۱۹ بشود معاونت؟ (اینها همه حرفهای پسر کنفسیوس است.)

۳ ـ طبق نظریه ابن خلدون و سایر ابنهای دانشمند در باره تربیت کودکان خردسال و بزرگسالان گنده، هر ایرانی یک نمره ۱۰ کفایت می کند. زیرا اگر نمره از حد نصاب (همان ۱۰) بیشتر شود، صاحب نمره می شود مغز. مغز هم بلافاصله از ایران فرار می کند. طبق نظریه هر گونه خلدون، اگر هر ایرانی بیشتر از ۱۰ بگیرد، طی دو سه ماه تمام مملکت خلوت می شود. آن وقت مجبوریم از سایر بلاد آدم وارد کنیم برای خانه های خالی.

تبصره واحده از ماده ۳: دلیلی که اسماعیل منصورنژاد تا کنون از ایران فرار نکرده، چیزهای دیگر است و به نمره حدنصاب مربوط نیست.

۴ - مغزهای فراری ایران تا این لحظه از این قرارند:

اسماعیل منصورنژاد (وی هنوز فرار نکرده است. سی دی)

کامران و هومن (دی جی)

شهرام شپ پره (پی جی)

علی گاتور (جی جی)

سندی (سی جی)

شهرام کاشانی (سی بی)

اسی (همان اسماعیل است. دی جی)

و سایر انواع دی جی های دیگر... 

۵ - اخطار جدی: لطفاْ برای نجات ایران از خلوت شدن و کمبود جمعیت، بیش از ده نگیرید، حتا اگر به شما بدهند.

۶ - مصراع ضروری برای جلوگیری از افزایش نمره: برو برو دیگه نمی خوامت. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:55  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

تغییرات استراتژیک بر وزن زلم زیمبو

با توجه به تغییرات جدیدی که در مدیریت­های استان بوشهر ایجاد شده، پیشنهاد می­کنم که این تغییرات (درست مانند بوشهر) در همه جای مملکت ایجاد گردد و گر نه خودم را دار زده و به پای کمال کابلی یا هر نوع کمال دیگر خواهم گذاشت:

 

1 ـ گروهبان قنبرعلی بشود رییس اداره فرهنگ و شعر و ادبیات در ارشاد.

بخشی از نظریات فرهنگی و اشعار فرهنگی ـ تربیتی قنبرعلی:

و من امشب به شعر خویش می­زیپم

و سرتاسر برای شعر و فرهنگ و ادب

زیپ قوی هیکل

و با دندانه سنگین می افروزم

گروهبان سبزعلی همریش بنده

زیپ را با شعر

بر وزن زلم زیمبو

برای خاطر آسوده من

چفت می­گردد. (اشکال محتوایی از نسخه اصلی است!)

 

... و اما جهان به این پهنی که یک سر آن دهات خودمان است و سر دیگرش شهر بوشهر، آنقدر درندشت است که نگو. حال اندر این جهان باید با جهانیان تبادل فرهنگی کنیم که تکنولوژی هم کرده باشیم. و برخی می­گویند که جهان وسیعتر از این حرفهاست که من تکذیب می­کنم. صبح آفتاب از پس کوه خودمان در می­آید و شب هم می­رود توی دریا. عده­ای نادان هم می­گویند که زمین دور خورشید می­چرخد که خیلی حرف مفتی است. اگر زمین دور خورشید می­چرخید، ما یک وری نمی­شدیم؟ کله پا نمی­شدیم آغا؟!

 

2 ـ استوار کوراغلو کمرشکن، بشود رییس هرگونه آموزش و پرورش.

بخشی از استراتژی استوار کور اغلو: در راستای تربیت و آنچه که بر تربیت مترتب است، ترکه تر است. و ترکه تر در بر چند نوع است. یک نوع آن ترکه انار است برای تربیت در زمستان. یک نوع دیگر گرز نخل خرماست برای امتحانات خردادماه. و البته من کوچکتر از آن هستم که پیام بدهم. اگر دانش­آموزی تجدیدی آورد، او را سوار الاغ کنید و در شهر بگردانید تا درس عبرتی بشود برای سایر آغایانها و خانمانهای محترم که اندر مدرسه به درس و تحصیلات مشغولیات دارند.

 

3 ـ  سرکار آجودان صفدر امیر قلی­ بگلربیگی بشود رییس آب و فاضلاب.

نظریات آجودان صفدر: هرگاه کارگری بخواهد لوله­ای را درست کند و آچار ندارد، باید با سرنیزه دست به کار شود. پیچهای زنگ زده را با یک شلیک باز کنید. در کار در نمایند آغا جان! پیش، فنگ!

 

4 ـ سرگروهبان رحمت­ا... ضمن ارتقاء درجه به استوار یکمی، بشود مدیر کل صنایع سنگین.

نظریات رحمت­ا...: صنایع یعنی صنعت. صنعت همان صنایع است. صنایع اسم مذکر دوم شخص مفرد از باب افتعال است. صنعت اسم مونث از باب تفعیل بر وزن شمشیر است. و شمشیر را با آهن می­سازند و این یعنی صنعت. پس شمشیر مونث مفرد مذکر غایب است که در حال حاضر کاربرد ندارد.

معارف شش بود مضمر اضافه

الم ذواللام موصول و اشاره

 

اسم آلت که به آلت دال است

مفعل و مفعله و مفعال است.

و آچار یعنی صنعت که بر وزن مفعال است. و آچار فرانسه حرام است. و مرگ بر ژاک شیراک.

 

5 ـ سربازیکم گودرزبیگم لخلاخ، بشود رییس اداره برق.

نظریات گودرز بیگم: همه جهانیان می­دانند که برق، یعنی رعد و برق که در فصل زمستان در بوشهر جرقه می­زند و در فصل تابستان در سایر بلاد. حال اگر ما کاری کنیم که بوشهر همیشه زمستان باشد، چه می­شود؟ آری، هیچگاه برق قطع نمی­شود و هوا هم گرم نمی­شود و در نتیجه در انرژی هم بهینه می­کنیم و ذخیره می­کنیم برای روز تاریکی در قبر. و همچنین تقاضا می­دهیم به مرکز که به خواسته تاریخی مردم بوشهر رسیدگی شود و تابستان از بوشهر برداشته شود.

 

6 ـ سرپاسبان چنگیز اوغلو بیل اولدرم یلدرم، بشود شهردار یا فرماندار.

آغایان و خانمها! گره را باید با دندان بست که باز نشود! حرف سیاسی ممنوع. حرف اقتصادی جریمه سنگین دارد. حرف مفت هیچ اشکال ندارد. حرف بودار شلاق و تسمه دارد. حرف درست و حسابی جایزه دارد. دری وری، مسئولیت دارد. فرد مسئول مورد بازخواست قرار می­گیرد. از هرکه بازخواست کردیم، پس گردنی می­زنیم. با هیچ کس تعارف نداریم. لطفاً تشریف بیاورید داخل، چرا بیرون ایستاده­اید ننه اوغلو؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:41  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

مخفي كردن هويت و افزايش كارايي و امنيت فعاليت هاي اينترنتي با SurfNow Professional 2.8.0.1

توجه: این نوشته مربوط به سایت پی سی ورد فارسی است و کار من نیست. من فقط برای اطلاع رسانی آن را برای تان دوباره نویسی کرده­ام.

 

در محيط اينترنت پس از هر گشت و گذاري در سايت ها آدرس منحصر به فرد سيستم شما آشكار مي گردد و مي تواند راهي براي تبليغات شركت هاي سود جو و مزاحم و حتي و ابزاري براي سرقت اطلاعات سيستم شما باشد !

SurfNow Professional نرم افزاري قدرتمند از شركت نرم افزاري Loom Software Company مي باشد كه هويت شما را در محيط اينترنت مخفي نگاه مي دارد . اين نرم افزار يك HTTP Proxy Server به صورت Local است كه با اجراي آن بر روي سيستم علاوه بر افزايش سرعت اينترنت و دانلود (مخصوصا زماني كه شما مشغول دانلود چندين فايل از يك سرور هستيد و با مشكل كمي سرعت سرور مواجه شده ايد) , مي تواند به صورت كامل IP Address شما را مخفي كند و شما را به عنوان كاربري ناشناس از كشوري كه Proxy آن را انتخاب مي كنيد بشناساند . اين محصول از سوي شركت سازنده به صورت 2 نسخه ي Standart و Professioal عرضه شده است .

ويژگي هاي كلي نرم افزار SurfNow Professional :

جستجوي صفحات وب و دانلود فايل بدون باقي گذاتشن هيچ رد پايي .

گشت و گذار از وب سايتهاي مختلف در حالي كه  آنها نمي توانند تشخصي دهند شما كه و از چه كشوري هستيد .

دانلود فايلها توسط دانلود منجر ها به صورتي براي سايتهاي انها به صورت ناشناس باشيد .

استخراج ليست پروكسي ها از تمامي موتور هاي جستجو .

چك كردن ميزان ناشناس بودن و سرعت پروكسي مورد نظر شما .

توانايي بلاك كردن IP Address ها و URL هاي مختلف .

Sock4 Proxy Server! , Sock5 Proxy Server! , Proxy Chain! , Proxy Map!

پاكسازي تمامي فعاليت هاي اينترنتي و آثارشان .

ويژگي هاي پاكسازي مرورگرهاي IE و NetScape :

Cache!  , Cookies!  , URL History! , Typed URLs!

پاكسازي ويندوز :

Clipboard! , Recycle Bin! , Recently Opened Documents List! , Windows Run History! , Windows Find History!

و چندين پلاگين براي پاكسازي فعاليتهاي نرم افزارهاي مختلف تحت ويندوز.

نسخه کامل آن را با حجم 15/2 مگابایت از اینجا یا اینجا دانلود کنید.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:30  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

سرویس جدید یاهو و مزایای آن (خارج از محدوده)

 

حیفم آمد این را برای دوستان ننویسم.

اگر Content preference ایمیل خود را به آلمانی، فرانسوی یا بریتانیایی تغییر دهید، می­توانید از سرویس جدید و آزمایشی یاهو استفاده کنید.

مزایای این سرویس:

1 ـ حافظه و عملکرد سریع

2 ـ امکان بایگانی میلها با Drog and drop (کشیدن و رها کردن)

3 ـ دیدن چندین ایمیل به صورت همزمان

4 ـ منوی کلیک راست و میانبرهای استاندارد

5 ـ و بسیاری از ویژگیهای دیگر که کار را بسیار سریع و آسان می­کند.

برای استفاده از این سرویس:

1 ـ وارد صندوق پستی خود شوید.

2 ـ Option را کلیک کنید.

3 ـ از منوی سمت چپ، Account Information را کلیک کنید.

3 ـ Member Information را edit کنید.

4 ـ در بخش General Preferences ، گزینه Language & Content را به آلمانی، بریتانیایی یا فرانسوی تغییر دهید. (برای فارسی زبانها، بریتانیایی بهتر است. برای مثال: UK Yahoo)

5 ـ  Finished را کلیک کنید.

6 ـ Check Mail را کلیک کنید.

7 ـ پیامی دریافت می­کنید مبنی بر اینکه قرار است به سرویس جدید یاهو بروید. اکنون گزینه Try Beta Now را کلیک کنید. و تمام.

 البته ممکن است در خواندن برخی ایمیلهای فارسی دچار مشکل شوید که راه حل هم دارد. روی میل رسیده کلیک راست کنید. Open into new window را کلیک کنید تا نامه در یک صفحه جداگانه باز شود. اکنون More actions (اولین منو سمت راست) را کلیک کرده و گزینه set encoding  را برگزیند.  سپس از ردیف Middle east (خاورمیانه) گزینه Arabic (windows – 1256) را انتخاب کنید. چنانچه مشکل حل نشد، یکبار دیگر از طریق More actions  ، گزینه Universal سپس Unicode (utf-8) را انتخاب کنید. از این پس نباید مشکلی وجود داشته باشد.

نامه هایتان را حتماْ با قلمهای استاندارد بفرستید. قلمهای که با کد پیچ مایکروسافت سازگاری دارد. مانند تاهوما و اریل و... قلمهای پارسا ۲۰۰۱ و ۹۹ که کاملاً استاندارد هستند.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:14  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

مراسم بزرگداشت هفته معلم در بوشهر برگزار شد

 
 ساعت 8 صبح روز دیروز یا پریروز، مراسم هفته معلم با حضور تنی چند از افراد که می­گفتند معلم هستند، برگزار شد. در این مراسم ضمن تقدیر از مقام شامخ و سایر مقامات معلم، به هر نفر یک دست استکان نعلبکی چینی درجه یک و یک عدد فلاسک چای اهدا گردید.

رییس آموزش و پرورش شهرستان بوشهر به عنوان اولین و آخرین سخنران این مراسم، گفت: امروز همه جهانیان و حتا دشمنان ما در جهات اربعه می­دانند که استکان و نعلبکی نه تنها در مراسم چای و قهوه بلکه در بسیاری از چیزها مورد استفاده قرار می­گیرد.

وی با انتقاد از کسانی که با لیوان آب می­خورند، یادآور شد: امروز دشمن در کمین است تا ما از استکان و نعلبکی فقط در جهت چای خوردن استفاده کنیم اما کور خوانده و نمی­داند که معلمان عزیز ما اگر لیوان دم دستشان نباشد، به راحتی با استکان آب می­خورند و این برای ما افتخار است.

سخنران در حالیکه یک استکان بدون دسته را به هوا پرت کرد، گفت: علاوه بر این، آنچه که دشمن را به زانو درآورده تا جایی که شلوارش جر خورده، این است که عزیزان ما از نعلبکی به جای زیر سیگاری هم استفاده می­کنند. وی افزود: استکان بهترین وسیله برای آب دادن به کودکان است زیرا هیچ کودکی نمی­تواند در لیوان به این گندگی (حدود یک وجب) آب بخورد.

رییس آموزش و پرورش شهرستان بوشهر با بیان اهداف و استراتژی­های آینده در باره استکان نعلبکی، گفت: از هم اکنون هیئتی از کارشناسان را مسئول بررسی کاربردهای استکان نعلبکی کرده­ایم و تا سال آینده دستورالعمل کامل آن به همه مدارس ابلاغ خواهد شد.

سخنران گفت: سال آینده قرار است علاوه بر استکان نعلبکی و فلاسک چای، یک عدد چراغ نفتی هم به همکاران بدهیم تا شبها به قبرستان بروند و برای آمرزش اموات فعالیت نمایند.

وی در پایان ضمن برشمردن انواع کالاهای چینی که در هفته معلم به آنها اهدا می­شود، خاطرنشان ساخت: البته که استکان بهتر است اما پدرسوخته زود می­شکند.

در پایان این مراسم، اسماعیل منصورنژاد به عنوان مسئول امور کالاهای چینی و زیرسیگاری در هفته معلم منصوب و مشغول به کار شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:42  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

گفتگوی هسته ای رفسنجانی با جبهه مشارکت

جبهه مشارکت با هاشمی رفسنجانی گفتگوی هسته­ای انجام دادند. من درست نفهمیدم که گفت و گو بر سر چه هسته­ای بوده اما آن طور که پیداست، مذاکرات حول و حوش هسته «انرژی» یا همان درخت معروف انرژی هسته­ای بوده است. هاشمی رفسنجانی که سر در این چیزها در می­آورد اما جبهه مشارکت چطور؟ من که شک دارم اینها حتا هسته زردآلو را هم دیده باشند، چه رسد به هسته اتم. آدمهایی که از صبح تا غروب یا مشغول ساخت انواع تئوری­های «شام شلام شام» هستند، یا از این دادگاه به آن دفتر وکیل در حال رفت و آمد، باور کنید فرق بین هسته «سه پستون» با هسته خرما را نمی­دانند. ولی این آدمها به خوبی از پس هر گفت و گویی بر می­آیند! از کجا معلوم که مشارکتی­ها با مخلوط کردن نظریات نیچه، هایدگر و سایر فلاسفه به اضافه نظریه کوانتوم اتمی، چیزی به هاشمی رفسنجانی تحویل داده باشند که تمام اطلاعاتش پیرامون اتم نقش بر آب شده باشد!

فرض کنید یکی از مشارکتی­ها در باره اتم به رفسنجانی می­گوید: در پسایند فرامدرن راست افراطی، نظریه بسط لابلاش در فرایند اتم دومجهولی شبیه پساگفتمان اصقلاب مدرنیزاسیون سبک است. البته بازپخش ناگفته­های تجربه «اوراگفتمان» (گفتگوی اورانیومی!) نمی­تواند و نباید مبتنی بر کشش الاستیکی پساسنت اصلاحی دایر بر مدار هسته باشد. در غیر این صورت، حاصل کنش و واکنش «سنتر پنتر» عجولانه در اوراگفتمان جهانی بر سر مسئله هسته­ای (هر نوع هسته تر و تازه) چیزی در مایه­های اصلاحات بدون پساپشت اندراپرادش است. البته که از آقای خاتمی انتظار بیشتری می­رفت.

پاسخ رفسنجانی: بله، همین طور است و ما در انگیزه شما و آقای رییس جمهور بعد از من شک نداریم.

اما همین آدمها هرگاه با خودشان خلوت می­کنند، چطور با همدیگر گفت و گو می­کنند؟ با توجه به وجود انواع رجبعلی در جبهه مشارکت، گفت و گوی زیر را بخوانید:

رجبعلی رو به چراغعلی: این حرفها چی بود که به رفسنجانی می­گفتی؟

چراغعلی رو به زلفعلی: کدوم حرفها؟

زلفعلی رو به رجبعلی: اصلاً تو می­دونی اتم برگ چه درختیه؟

چراغعلی رو به خودش: تو چی؟ خیال کردی اورانیوم را خودت غنی کردی که جر می­زنی؟

زلفعلی رو به رجبعلی: پس تو بودی که هسته را شکافتی؟

گرگعلی رو به عینعلی: اگه راست می­گی، بگو اورانیوم چه رنگیه؟

عینعلی: (بلانسبت) شبیه به گه مرغه. زرده... بوش هم گنده...

همه با هم رو به خودشان: درست است، درست است.

من اگر جای مشارکتی­ها بودم، می­رفتم با هاشمی شاهرودی بر سر پرونده­ها گفت و گو می­کردم که از گفت و گوی هسته­ای واجب­تر است. شما در کجای دنیا دیده­اید که آدم بیهوده برود زندان و خودش و قاضی نفهمند برای چه؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:8  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

بگذرد این روزگار، تلخ تر از زهر؟ (خارج از محدوده)

 

این مطلب را تا آخر بخوانید. قول می دهم که یک روز دیگر همه را به خنده وادارم. فعلاْ فصلی بگشایید برای سبک شدنم...

 

آمدم برای روز جهانی کارگر و هفته­ای که ـ به هر حال ـ نام معلم را یدک می­کشد، طنز بنویسم؛ دیدم نمی­شود. خیلی تلخ از آب در می­آید. قرار نیست در اندربندر کسی را به تلخی دچار کنم. نه به خاطر اینکه خود معلم و کارگرم؛ هرگز. اگر موضوع قابل طنز باشد، به آبا و اجدادم هم رحم نمی­کنم، چه برسد به شغلم! چطور بگویم؟ اصلاً موضوع قابلیت طنز ندارد. شاید من توانایی چنین کاری را ندارم. چطور است احتمالات یک طنز را بررسی کنیم؟ شاید هم نوشته­ای از آب درآمد، در مایه­های یک انشا.

احتمال اول: (یک ماجرای واقعی) ساعت 12 شب تلفن تاکسی تلفنی به صدا درمی­آید. همکار من که یک معلم است و تا صبح در آژانس کار می­کند، گوشی را برمی­دارد. چند دقیقه بعد در پیکان لکنته­اش را برای خانواده دانش­آموزش باز می­کند تا سوار شوند. آنها از عروسی برمی­گردند. پسر جوان خانواده که دانش­آموز همکار من است، مست و لایعقل کلاه معلم را از سرش برمی­دارد تا بقیه بخندند. معلم هیچ نمی­گوید. حالا یک مرد بیاید و  این ماجرا را به طنز درآورد.

 

احتمال دوم: (باز هم واقعی) دختر همکار من تازه ازدواج کرده و در خانه پدر شوهر زندگی می­کند. همسرش نیز معلم است. او با مادر شوهرش نمی­سازد. پس باید او هم کار کند تا بتواند از زیر سایه مادر شوهر بیرون برود. همسرش هم درس می­دهد و هم در دفتر یک شرکت حسابدار است. خودش نیز در کنار همسرش در همان شرکت کار می­کند. یک روز رییس شرکت در غیاب همسرش به او می­گوید:

میای بریم دبی؟

ـ نه آعا!

رییس شرکت روزهای دیگر پیشنهادهای دیگری می­دهد اما او نه می­پذیرد و نه می­تواند به شوهرش بگوید. ممکن است اخراج شوند. به هر حال باید نیش و کنایه­ها را تحمل کند تا بتوانند یک آپارتمان 72 متری بخرند. حالا یک پدرسوخته بیاید و این ماجرا را به طنز تبدیل کند.

 

احتمال سوم: (دوباره واقعی) دوست عزیزی دارم که هنوز سهام انسانیتش را در بازار بورس نفروخته است. او مواد غذایی می­فروشد. می­گوید: زن جوانی می­آمد برنج و... نسیه می­برد و یک ماه بعد هم پول می­آورد؛ آن هم ناقص. همیشه به من بده­کار بود. من هم نمی­شناختمش و مودبانه غر و لند می­کردم. مدتی گذشت دیدم که رفتارش در برخورد با من تغییر کرده است. علامت دادم که هنوز ته استکانی از انسانیت در کیسه­مان هست. او هم دوریالی­اش افتاد و رفت و دیگر پیدایش نشد. معلوم شد زن کارگری است با 5 سر عایله و اجاره­نشین. رفتم خانه­شان. مرا که دید، تعجب کرد؛ به خیالش که برای مطالبه آمده­ام. خجالت کشید. گفتم: برای مطالبه نیامده­ام... حق نداری جای دیگری بروی برای نسیه، شهر امن و امان نیست خانم. هوا خراب است خانم. دوستم می­گوید: حیرانم رفیق، حیرانم و نمی­دانم چه بگویم و چه کسی را به باد فحش و ناسزا بگیرم... 

حالا مرد بیاید وسط میدان و این نوشته را به طنز تبدیل کند.

 

کسانی که می­شناسندم، می­دانند که درآمد من از راه معلمی به دست نمی­آید و شخصاً مشکلی ندارم که بخواهم برایش حدیث نفس بتراشم. آنچه را که نوشتم، درد خودم نیست؛ درد برخی است که در 10 دقیقه استراحت بین دو کلاس، در دفتر مدرسه در کنارم می­نشینند. مردانی شرافتمند با چهره­های تکیده و وارفته. مردانی خسته. زنانی باژگون و ناخرسند از خویش و زمان. زنانی زیبا و حیامند که باید نگاههای چرکین و بویناک کارفرمایشان را تحمل کنند.

 

و هستند کسانی که برای معاینه چشمشان به اسپانیا می­روند. آنان میلیاردها از بانک وام می­گیرند و قسط هم نمی­دهند. آنها البته که راه و چاه را می­دانند؛ بهتر از من تو. رها کنم.

این روزها سخنرانان ـ با انبانی از دری­وری­های همیشگی ـ از راه می­رسند. آنها حرفهای قشنگی می­زنند و در سخنرانی­های­شان معلم را به آسمان می­برند و از همانجا پرتش می­کنند پایین تا دنده­هایش در هم خرد شود. آنها در سخنرانی­هایشان مشکلات کارگران را حل می­کنند و هورا می­شنوند. کارگران و معلمان برای آنها دست می­زنند و برای سلامتی­شان دعا می­کنند. از رنجی که می­بریم؟ رها کنم دوباره...

 

نتیجه: روز کارگر و معلم را به چه کسی تبریک بگویم؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:38  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

هرکسی این عکس را در لوگو نمی بیند، خبر کند. لعنت بر کسی که این عکس را نبیند!
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 15:7  توسط اسماعیل منصورنژاد 

اخبار الجراید و بحر الفواید!

 

معضل شیرین و طنزآفرین «زنان و استادیوم» یا استراتژی «هوار هوار، یا هوار، یارم می­آیه» هم دارد اوج می­گیرد! علی­آبادی معاون رئيس‌جمهوري و رئيس سازمان تربيت بدني گفته: طرح ورود بانوان به ورزشگاه‌ها صرفا شامل خانواده‌ها مي‌شود.

پس دختر خانمها و پیردخترهای مجرد، قید استادیوم را بزنند! اگر هم مایلند که در ادبیات استادیومی شرکت داشته باشند، زود باید شوهر کنند، و گرنه استادیوم بی استادیوم! آن وقت با خیال راحت با آغا تشریف ببرند استادیوم و با هم ابراز احساسات بفرمایند!

استراتژی «هوار هوار، یا هوار، یارم می­آیه، دلدارم می­آیه.» هم شعار بهداشتی ـ مردانه ـ آینده­ی استادیوم­های ورزشی است.


آيت‌الله مصباح يزدي هم اعتراض شديد خود را نسبت به حضور بانوان در استاديوم‌هاي ورزشي اعلام كرد. تذکر ایشان هم شفاهاً (یعنی از طریق دهان به دهان) به رییس جمهور منتقل شده است. مثل اینکه این تذکر هنوز به گوش علی­آبادی نرسیده است. به اعتقاد علی­آبادی، بانوان همان متأهل­ها هستند. آیت­الله مصباح یزدی هم با حضور بانوان مخالف است. باید سمپوزیوم  یا سمیناری گرفته شود تا معلوم شود که منظور از بانوان، مجردها هستند یا متأهل­ها.

 

کوچک­زاده عضو فراكسيون اكثريت مجلس گفته که دستور احمدي نژاد مبني بر حضور خانمها در ورزشگاه‌ها منطبق بر قانون است. وی که احتمالاً اعتراض علمای دینی را نشنیده، گفته است: اگر در حال حاضر از ورود خانمها به ورزشگاه‌ها جلوگيري مي‌شود، سليقه‌اي است.

اما مثل اینکه وسط مصاحبه به ایشان خبر داده­اند اوضاع از چه قرار است. او هم بلافاصله حرفش را تغییر داده و گفته: من از دستور رئيس جمهور حمايت نمي‌كنم. ایشان دوباره گفته: از اين كه هر كسي وظيفه خود را به درستي انجام دهد، بايد از آن حمايت كرد..

من که سر درنیاوردم! 1 ـ رییس جمهور  قانونی حرف زده است. 2 ـ کوچک­زاده از دستور رییس جمهور حمایت نمی­کند. 3 ـ کوچک­زاده از کسانی که وظیفه­شان را درست انجام دهند، حمایت می­کند. 4 ـ نتیجه منطقی و فلسفی: پس رییس جمهور که حرف قانونی می­زند، وظیفه­اش را به درستی انجام نداده! حالا پیدا کنید ته پیاز را. به این می­گویند عصاره ملت.



مشكل‌سازي گروهي از اطرافيان احمدي‌نژاد هم ادامه دارد.  من که سر درنیاوردم. خودتان بخوانید و به من هم بگویید. وانگهی اگر این افراد مشکل­سازی نکنند، چه کار باید بکنند؟ منظورشان از این افراد نیز: علي سعيدلو، مسعود زري‌بافان، علي‌اكبر جوانفكر و مهدي كلهر است. می­گویند زریبافان هم عضو هیئت دولت است و هم نماینده شورا. حالا مگر بد است که از یک آدم توانمند و بی­نظیر در چند جا استفاده بشود؟! مثل خود من که همه فن حریفم. مگر این زری­بافان یا هر نوع بافان دیگری، چه کم از من دارد؟ (شد شعر نو!)

 

کنفرانس بررسي مشکلات فضانوردان مسلمان هم تشکیل شد.  بازتاب گفته: مسایلی مثل چگونگی گرفتن وضو در فضا و یافتن قبله، از جمله مشکلات مسلمانان برای زندگی در فضاست. همچنین زمان برپا کردن آن با طلوع و غروب آفتاب محاسبه می شود. اما حين حرکت در مدار خورشيد، بيش از ده بار طلوع و غروب خورشيد مشاهده می شود.
وزارت علوم مالزی از گروهی از متخصصان خواسته است تا اين موضوعات و سوالات ديگری را که در رابطه با سفر مسلمانان به فضا وجود دارد، بررسی کنند.

راستش من خیال کردم وزارت علوم مالزی از متخصصان خواسته تا اصل مسئله رفتن به فضا را مورد بررسی قرار دهند. ظاهراً این مسایل در مالزی حل شده و فقط معضل دست نماز و قبله هنوز حل نشده است.

با خواندن این خبر، یاد فیلم مارمولک و پرویز پرستویی افتادم. اگر مالزیایی­ها حرف بنده را به عنوان یک کارشناس قبول دارند، اصلاً به فضا نروند. آدم عاقل توی خانه خودش می­نشیند و عبادت می­کند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 2:15  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

آهای کمک!

 
نگاه کنید! هنوز هیچی نشده چه الم شنگه ای راه انداخته اند!؟ خدا را شکر که جلو دستور گرفته شد، و گرنه معلوم نبود چه فاجعه ای رخ دهد! یکی برود جلوی اینها را بگیرد! بابا شرم و حیا هم خوب چیزی است! وانگهی این آقایان چه می کنند اینجا؟! مملکت مگر صاحب ندارد؟!
یکی از خانمها که غش رفته. یک آقایی هم وسط زنها و مردها مشغول دادن تذکرات قانونی است. حالا خر بیار و تراکتور بار کن!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 16:14  توسط اسماعیل منصورنژاد 

ویژه خانم ها!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 0:36  توسط اسماعیل منصورنژاد 

دستور رسیده بروید لینک روبرو: فراخوان کتاب شعر دانشجویان ایران.  چه جمله درازی!
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 2:10  توسط اسماعیل منصورنژاد 

بریده جراید و خر مرحوم پدربزرگ

 

در خبرها آمده که شیرازی­ها از گدایان پاکستانی می­نالند. تعجب می کنم چرا شیرازی از این همه گدای شیرازی که از دروازه اصفهان تا چهارراه پارامونت ولو هستند، نمی­نالند! اگر بساط گدایی پهن است، چرا پاکستانی­ها نخورند؟ وانگهی با این کار، ایران عزیز در توسعه گداپروری همچنان رتبه اول را در جهان دارا خواهد بود.

 

پادشاه بحرین هم دیروز دل ناشتا و در حالیکه مشغول بستن اگال و رشمه بود، فرمود: «بقيه كشورهاي منطقه هم بايد هسته‌اي شوند.» یکی نیست به زبان عربی به این آدم دیوانه بگوید: یا اخی، یا ملک الملوک العرب! الزم مکانک. یکیفینا الایران و الباکستان و الهندوستان و غیرها من دول الاجنبیه! ترجمه فارسی: بشین سر جات! خالو ابریم در همین راستا به خبرنگار ما گفت: عجب!

 

احمدی­نژاد هم به سازمان تربیت بدنی دستور داده زنان تماشاچی باید در مرغوبترین جای ورزشگاه بنشینند. بر منکرش لعنت. اما نمی­دانم این مرغوبترین جا، کجاست؟ تا آنجا که من سراغ دارم، ترانه ملی و معروف «شیر سماور» تا 50 خیابان آن طرف استادیوم هم می­رود! حالا پیدا کنید محل مرغوب را. شاید هم منظور از جای مرغوب، میدان آزادی باشد که انصافاً صدای تماشاچیان استادیوم­های تهران تا آنجا نمی­رسد. آن وقت مشکل دوتا می­شود. زنان چطور می­توانند در میدان آزادی فوتبال تماشا کنند؟ راه حل: یک استادیوم زنانه ساخته شود. تمام تیم­ها نیز دوقولو شوند. مثلاً دو تا پرسپولیس تأسیس شود. یک پرسپولیس ویژه تماشای زنان، (بدون حضور مردان البته به استثنای فوتبالیستها) یکی هم برای مردها. همیطور استقلال زنانه، استقلال مردانه. بازی­ها هم همزمان برگزار شود. تعداد گلهای زده و خورده (هر دو تیم زنانه و مردانه) روی جمع شود و تقسیم بر تعداد. اینطور هم دموکراسی اجرا می­شود، هم برای فیفا و فوتبال جهان تنوع ایجاد می­گردد. که البته باید بگردد.

 

رییس جمهور سودان هم با هیئت همراه برای سه روز وارد تهران شد. مبارک است. ولی سه روز افاقه نمی­کند. اگر ممکن است یک هفته­ای بمانند برای جمع­آوری خیرات تا دست خالی نروند سودان.

 

اخبار حاکی است که یک عدد گلدان هم مربوط به دوره دقیانوس در بافق کشف شد. بر دروغ گو لعنت. تا دیروز می گفتند مرحوم مغفور دقیانوس در سرزمین یمن بوده ولی نمی­دانم چرا سر از بافق درآورده است. بیت:

در یمنی پیش منی

 پیش منی در یمنی

می­گویند در دو طرف بالاي گلدان، سر شير و عقرب و در قسمت پايين، سر گرگ حكاكي شده است. من به نوبه خودم اعتراض می­کنم. چرا هیچ اسمی از خر در این گلدان نیست؟ در حالیکه در دوره دقیانوس خر مهمترین حیوان بوده است!

 

به گفته سایت بازتاب، نمایندگان مجلس هم این بار به خاطر صبحانه به جان هم افتادند. حسن کامران اعتراض کرده که چرا تبعیض وجود دارد و صبحانه کارکنان و نمایندگان با هم فرق دارد. قدرت­الله علیخانی هم دل ناشتا و اول صبحی برای کامران شاخه و شانه کشیده و گفته: «مگر آقاي كامران در اين مجلس شاخ در آورده است؟» حداد عادل هم پادرمیانی کرده و تمام. حالا ما ملت نمی­دانیم صبحانه نمایندگان چرب­تر است یا مال کارکنان؟ در هر حال اگر مال نمایندگان چرب­تر باشد، تبعیض که نیست، هیچ؛ ثواب هم دارد. آدمی که از صبح تا شام مشغول بررسی لوایح عجیب و غریب و طرح­های شگفت­انگیز است، باید هم صبحانه قرص و قایم بخورد!

 

توني بلر، نخست‌وزير انگليس هم گفته است: «بايد پيامي قوي به تهران به دليل از سرگيري برنامه هسته‌اي‌اش فرستاده شود.» لطفاً این پیام قوی را زود بفرستید که ما کار داریم. تاریخش را تعیین کنید تا من یکی تکلیف خودم را بدانم. قرار است یک کافی­نت در بوشهر تأسیس کنم. اگر قرار است پیام محکم بفرستید، اعلام کنید تا همین حالا قید کافی نت را بزنم!

 

در خبرها آمده: مردي که با پوشيدن لباس مأموران راهنمايي و رانندگي در تهران اخاذي مي‌كرد، با هوشياري شهروندان دستگير شد. اولاً که بنده در هوشیاری این مردم شک دارم! دوماً اگر اینها هوشیار بودند، با همین آغا کنار می­آمدند و با چک و چانه­های مرسوم می­توانستند جریمه 50 هزار تومانی را به 10 هزار تومان کاهش بدهند. سوماً مجبور نبودند بروند در صف بانک برای پرداخت جریمه. وانگهی این آدم باید تشویق می­شد، نه دستگیر. زیرا در این اوضاع بیکاری، عقلش رسیده که کجا درآمد بیشتری دارد. خدا بدهد برکت این همه راننده متخلف. همین آغا اگر روزی یکساعت سر یکی از دورگردهای جلال آل احمد بایستد، حدود 1 میلیون تومان کاسب است.

 

يك مقام مسئول هواپيمايي هما گفته که هزينه نگهداري هواپيماي تشريفاتي دولت ماهانه 6 ميليون تومان است و کسی هم از این هواپیما استفاده نمی­کند. عمر هواپیما هم 30 سال است. 10 سالی هم از ناوگان هوایی کشور پیرتر است. از لحاظ تشریفاتی هم از هواپیماهای معمولی عربها پایین­تر است.

به این می­گویند: استفاده بهینه از چالشهای پیوسته. با خواندن این خبر یاد خر پدربزرگم در دهات افتادم که تمام خصوصیاتش عین همین هواپیمای VIP بود و هیچ کسی هم از آن استفاده نمی­کرد. 10 برابر سایر حیوانات چهارپا و چندپا می­خورد. مرتب کاه تلیت و جو و یونجه می­بلعید و پشت سر هم فیرفیر می­کرد. یک روز به خدابیامرز پدربزرگ اعتراض کردیم که ای پدر! چرا چنین؟ ایشان فرمود: شما یک مشت آدم ببو چه حالیتان است؟ 

راستش ما هم در کرامات این خر پیر و تشریفاتی و علیل مانده بودیم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 2:9  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

استراتژی یک در میان و سمپوزیوم پیرزنان

 

مسئله­ی هسته­ای هم دارد اوج می­گیرد. در خبرها آمده که جرج دبلیو بوش رییس ایالات متحده گفته بالاخره باید بجنگیم. رایس وزیر امور خارجه بوش گفته نه خیر، کی گفته می­جنگیم؟ ما قرار است با اروپایی­ها برای جنگ آماده شویم. وزیر جنگ هم اعلان صلح داده و گفته دست آخر چاره­ای جز جنگیدن نیست. جرج دبلیو بوش دوباره گفته که ما به جنگ و قتل و این جور چیزها فکر نمی­کنیم. رایس دوباره مصاحبه کرده و گفته که راستی راستی قراره بجنگیم و ممکن است نجنگیم. وزیر جنگ و امور مربوط به خونریزی و حومه امریکا هم گفته کو تا جنگ حالا؟

 

این از این. کل­گرگعلی رییس «عیالات متحده» هم خواب و آرام ندارد. دیشب حضرت ایشان با من تماس گرفت و کسب تکلیف کرد. وی به اینجانب افزود و خاطرنشان ساخت: به این اربابت بگو تکلیف ما را روشن کند. می­خواهد بجنگد یا نه؟ اگه قراره بجنگه، من «عیالات متحده» را بردارم ببرم بیخ خونه خودش توی «ایالات متحده» که لااقل موشکی، بمبی توی فرق این ضعیفه­ها­ و متعلقات نخورد. گفتم: من یک قاطرچی که بیشتر نیستم. دیشب که جرج با ضعیفه­اش تو رختخواب (بلانسبت شما) خش و بش می­کرد، گفت: آیا بجنگیم آیا نجنگیم؟ ضعیفه هم فرمود: چرا نجنگیم، آمادگی هم که داریم. بعد هم ساکت شدند و من نفهمیدم بین اون دوتا چی گذشت. کل­گرگعلی معترض شد و گفت: بعدش چی شد خونه خراب؟ گفتم من یه قاطرچی بیشتر نیستم که. گرگی هم گفت: مگر دو جانبه نیستی پدر سوخته؟ پس چرا یک جانبه­اش را می­بینی؟ خاک تو سرت که نه دو خردادی خوبی بودی نه 11 سپتامبری قرص و قایمی.

 

کل­گرگعلی به کنار، خودم هم مانده­ام که حرف کدامش درست است. اینها یک درمیان هم خواهان صلح هستند هم خواهان جنگ.

 

پیرزنان کشور هم بر سر ماجرای هسته­ای ـ بهداشتی ـ رایس سمپوزیوم گذاشتند. یک پیرزن شیرازی سخنران اول سمپوزیوم گفت: وای ننه داغم بخوره تو دل اِی رایس. از بس بی ­مرد و تنها با سر پتی (برهنه) ول می­کنه می­ره تو ای شهر و او شهر، از چیشام افتاده به جون حاج عبدالرسول.

در عین حال یک پیرزن بوشهری در ادامه سخنان پیرزن شیرازی گفت: ننه میگن اصلاً شوهر نداره بی­حیا. خدا کنم تا حالا چیزی سر خودش در نیورده باشه. پناه بر خدا ننه. سیل کن چه دوره و زمونه­ای شده!

پیرزن بندرعباسی: اگم هنو دختره؟

پیرزن اهوازی: چه می­دونم والا. برین از نماینده بوشهر بپرسین.

پیرزن تهرانی: راستی این اورانیوم چیه ننه بیگم؟

ننه بیگم شیرازی: پیش خودمون باشه، میگن می­شه به جُی همون چیزای بهداشتی هم ازش استفاده کرد.

پیرزن تهرانی: واه!

پیرزن اصفهانی: چی چی میشد؟ اگه اینطور باشه که خیلی خوبس ننه. از بس مواد امروزی تقلبی ان. می­گن چشمه اش تو نطنزه. زنگ بزنم به گلپری بگم دوتا گونیش برفسته.

پیرزن گیلانی: آبجی دروغه والا. استفاده نکن که داغان می شی. عین تیزآب می مانه! چشمتان روز بد نبینه چه بلایی سر ما درآورد.

پیرزن یزدی: یه تا بسه اش چندی در میاد؟

سمپوزیوم علمی پیرزنان با یک شعار محکم در پاسخ به پیرزن یزدی پایان یافت:

انرژی هسته­ای

دویست تومن بسته­ای

یک پیرمرد بی­شرم و حیا که بدون اجازه در گوشه­ای از سمپوزیوم قایم شده بود، آهسته به خبرنگار ما گفت: برگزاری این سمپوزیوم­ها در جهت بالارفتن آگاهی­های بهداشتی ـ اتمی آحاد مملکت مثمر ثمر و مقرون به قرین است. فوایدی هم دارد. وی افزود: ببخشید اینجا دستشویی ندارد؟

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 2:30  توسط اسماعیل منصورنژاد  |