تبليغاتX
اندربندر

اندربندر

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر...

تغییرات استراتژیکی ـ مدیریتی جدید در استان بوشهر

اول: با توجه به اینکه در حال حاضر تمام ادارات استان بوشهر بی­رییس است و آبدارچی­ها همه­کاره هستند و الحمدلله هیچ اتفاقی هم نیفتاده است، من برای استفاده بهینه راه­کار می­دهم.

دوم: دولت هفتاد میلیونی نتوانست تمام هفتاد میلیون را در کابینه جا دهد اما قصد دارد تا همه ابناء ملت را در ادارات سر کار بگذارد و به هر کدام یک میز گردویی (به اضافه منگنه، خطکش و مداد) هدیه کند. احتمالاً مجبورم در این مورد هم راه­کار بدهم.

سوم و ناقض بند دوم: استخدام افراد جدید منع اخلاقی دارد و فقط باید نسبت به جابجایی افراد باتجربه از این اداره به آن اداره اقدام نمود.

ایجاد یک مشکل استراتژیک در بند دوم: متأسفانه اگر به این مورد عمل شود، اداره کم می­آید.

حل مشکل: نگران نباشید. برای اجرای عدالت، در اسرع وقت ادارات زیر تشکیل و مورد بهره­برداری قرار گیرد.

1 ـ اسماعیل م.ن.ژ. سیگار فروش و علاف: به سمت مدیر کل اداره امور لوله­های ترکیده منصوب شود. وی هرماه باید نسبت به استفاده بهینه از لوله­های ترکیده یک سمپوزیوم ترتیب بدهد. (به علت مشغله فراوان، ایشان نباید چیزهای دیگر را ترتیب بدهد.)

2 ـ بیگم النساء ـ ف. بیکار و مسئول امور گز و قیچی در محله: به عنوان مشاور استاندار در حد و حدود خنده و مزاح در زنان منصوب شود. وی موظف است هر هفته یکبار در باره حد و حدود خنده در زنان، به گینه­بیسائو مسافرت کرده و با بانوی فرهیخته لولودمبلیک­باکومبا، مشورت نماید. (حق مأموریت به حساب زنان اخمو و بدعنق واریز خواهد شد.)

3 ـ خدارحم ـ خ.ل.خ.ل. تاحدودی دیوانه و خل­وضع، ایضاً بیکار و ولگرد: به عنوان مدیر کل اداره استکان نعلبکی و حومه منصوب گردد. (ترخیص هرگونه استکان نعلبکی چینی در گمرک بوشهر با اجازه ایشان خواهد بود.)

4 ـ خداکرم ـ ژ.چ.خ. سابقاً رانند­ی اخراجی در دوره­ی دو خردادی­ها و در حال حاضر بیکار و متخصص در امور صیغه: به سمت رییس اداره امور قلیان­های میوه­ای و زنان بی­سرپرست منصوب گردد.

5 ـ مختار ـ ش.پ.ش. درویش، عزایم­نشین، دعا نویس و بیکار: به سمت مدیر کل اداره استفاده بهینه از بقایای اموات و کمک­های اولیه منصوب گردد.  

حل مشک ادارات قدیمی و بی­رییس:

الف: انبادار آموزش و پرورش به سمت مدیر عامل برق منطقه­ای منصوب شود.

ب: معلم کلاس سوم ابتدایی یکی از دهات به سمت مشاور استاندار در امور iT منصوب شود. (ثواب هم دارد.)

سایر ادارت نیز به همین شکل ترتیب داده شود.

تبصره: استفاده از متخصصین و فارغ­التحصیلان دانشگاه­ها (منهای آموزشکده مدیریت دولتی) در هر رده منع قانونی دارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 21:14  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

ستون جدید زایید!

ستون جدید که در راه بود، دوقولو زایید. برای دریافت سهمیه به ترتیب لینک وارد شوید. هرگونه هیجان منع قانونی دارد. 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 23:30  توسط اسماعیل منصورنژاد 

حق السهم اعضای لینکدونی از یک میلیون یوروی بلگیوم لاتاری

نظر به اهمیت رعایت حقوق شرکا و غیره، (اعم از زن و مرد) و اینکه آدم نباید همه چیز را برای خودش بخواهد، حق­السهم افراد مشترک اللینک از مبلغ یک میلیون یورویی که اینجانب حقیر در بلگیوم لاتاری برنده شده ام، به ترتیب اعلام می­گردد:

1 ـ شیوا فرازمند، مدیر کل امور  شعر در کرانه باختری دریای مازندران: 1334 یورو به اضافه 50 پنی و سه کیلو کشک اعلای بدون مو ـ 7 من پشم شتری، سه مثقال برلیان دوگنبدانی، 7 کتابخانه مجهز به انواع قصه کودکان بر وزن اتل متل توتوله گاو ننم چه جوره.

2 ـ علی شهیب­زادگان مدیر امور شعر و مسایل مربوط به عاشقی و دخترکشی و مکش مرگ من در خوزستان و حومه (منهای ماهشهر): 1334 یورو و 50 پنی، دو دست کت و شلوار برای انجام مراسم خواستگاری در خانه دو دختر نگون بخت. هشت جلسه کلاس عاشقی غیرانتفاعی به استادی غلامحسین خدری، صاحب وبلاگ مردم ایران ما که مسئولیت امور خیر و شر همه ایرانیان در اقصی نقاط جهان بر عهده ایشان است.

3 ـ دیوانه، مدیر کل وبلاگ پرت و پلا: اگر آدم یک قران دست این شخص بدهد، از او دیوانه­تر است. یا گم می­کند، یا توی جوب آب می­اندازد.

4 ـ حضرت شیپور مشهور به خالو ابریم، مدیر کل وبلاگ هداک ـ شیپور و مسئول رسیدگی به کلیه کشتیهای لهام کرده در بندر هامبورگ، مسئول مبارزه با امور منکراتی در بندر روتردام هلند: وی تمام سهمیه ارزی خود را برای بازسازی کابل، به کمال کابلی بخشید. خالو ابریم به اینجانب افزود: تو سرت بخوره اون 1334یورو و 50 پنیت! وی خاطرنشان ساخت: اگر تابستان 4 کیلو خرمای اینترنتی برای اینجانب نفرستی، شیرم حرومت ننه.

5 ـ منصوره حکمت­شعار مدیر کل وبلاگ تکاپو و معاون توسعه سازمان احساسات متوسط: 1335یورو و 50 دینار کویتی، مخارج هفت فقره شب شعر برای اینکه شعرهای خودش را برای خودش بخواند. سه عدد روسری رنگی با مارک هیتاشی.

6 ـ نسیم، مدیر کل نامه­های بی­مقصد و همه زنانی که لب ندارند: دو بار 1334 یورو و 50 پنی (به خاطر وبلاگ دو اسمی ایشان) به اضافه 500 یورو برای عمل جراجی لب (منهای جراحی بینی) 6 قطعه تابوت چوبی، هفت من سنگ برای پرتاب به شیطان شیرین ملک­محمدی. یک دوره کامل کلاس عاشقی ـ آشپزی به فرماندهی خانم سایه، مدیر امور سایه­های تنها.

7 ـ نی­نی مهسای تبریزی و برادرش مهدی زغال اخته: 100 تومان برای خرید دو بستنی چوبی. بقیه­اش را نزد خودم نگه می­دارم تا به سن قانونی برسند. شبها هم یادشان نرود: جیش، بوس، لالا.

8 ـ   غلامحسین خدری، صاحب وبلاگ مردم ایران ما و مسئول امور خیر و شر ایرانیان در همه جهان: 1334 یورو و 50 پنی، سه کیلو پنیر برای اینکه شبها زود بخوابد. به اضافه خرج هفت بار زیارت اکبر گنجی به همراه ضمانتامه کتبی مبنی بر اینکه کسی کاری به کارش نداشته باشد. سه کیسه آرد و هفت حلب روغن برای پختن حلوای داریوش سجادی گوینده تلویزیون هما.

9 ـ شیرین ملک محمدی مدیر امور مربوط به توسعه عدالت در خاورمیانه و سایر نکات جهان، مسئول روابط عمومی شیطان­های معصوم، همچنین نماینده شیطان رجیم در نیمکره شرقی، 1334 یورو و 50 پنی به اضافه یک دوره کامل کتابهای دکتر علی شریعتی، 7 کاست از سخنرانی­های رحیم­پور ازغدی به همراه دو بسته قرص استامینوفن کدئین، یک جلد قلعه حیوانات نوشته شیوا فرازمند، یک جلد کتاب کمدی الهی مرحوم مغفور دانته، سه کیلو والیوم 10 برای درمان کم­خوابی، یک عدد کلید دفتر دبیرکل سازمان ملل برای حل معضلات جهانیان. 12 عدد وبلاگ، یک اشتراک اینترنت با پهنای باند 512.

10 ـ کمال کابلی مدیر کل امور خودش و حومه، همچنین مسئول دفتر نمایندگی راحله یار در کابل: 7 طاقه گونی و 6 بشکه قیر برای ایزوگام خانه­ای که قرار است در کابل بسازد. به اضافه هفت دیوان شعر شاعران پارسی­گوی از هرات تا هند و از آنجا تا فلات تبت و سلیمان­کوه. دو بار نشست افتخاری با کوندالیزا رایس و سه بار با کوفی عنان دبیر کل جامعه ملل، سه رأس فیل با مارک راجیو گاندی. 1334 یورو و 50 پنی، سی و سه خودکار بیک، 50 دفتر بیست برگی و دو عدد کیبورد با مارک فراسو.

11 ـ خانم راحله یار، مدیر کل امور احساساتی ـ عاشقی در شهر فرانکفورت: 1334 یورو و هفتصد مارک، با مارک لیره استرلینگ، به اضافه یک دوره کامل کتاب راهنمای تا کردن با آلمانی­های بدعنق، سه بار خرج مسافرت به شهر مقدس اشتوتگارت.

12 ـ سایه خانم، مسئول تعمیر و نگهداری آفتاب و مدیر کل امور سایه­های تنها: 1334 یورو و 50 پنی، به اضافه 7 کیسه فریزری گریه­ی تگری، 9 من احساس رقیق با مارک SONY، 27 طاقه آسمان (منهای کهکشان راه شیری، دب اکبر و دمب اصغر). واگذاری امتیاز یک باب مغازه با عنوان: تعویض روغنی عشق.

12 + 1 = خودم: بقیه­اش مال خودم. الف: حق اعتراض محفوظ نیست. ب: هرگونه گریه و ننه من غریبم (البته بدون الم شنگه) بلامانع است.

شعار هفته: بخشش از خسایس بزرگان است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 23:27  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

راهکارهای نوین برای مهار یکجانبه و اظهار همدردی با اکبر گنجی

با توجه به فرمایشات داریوش سجادی که هم نویسنده مشهور تحلیل­های سیاسی است و هم گوینده و خواننده شبکه ماهواره­ای هما در آمریکا، راهکارهای زیر جهت مهار یکجانبه و اظهار همدردی با اکبر گنجی ایجاد می­گردد:

الف: داریوش سجادی: به حول و قوه الهی، اکبر گنجی هم از زندان آزاد شد. هرچند موعد زندان اکبر گنجی تمام شد و طبق اصول دموکراسی ـ فمنیستی چاره­ای نبود ایشان را از زندان بیرون کنند، ولی نقش جبهه اصطلاحات، جناغ راست، جناغ چپ، جناغ بازار، تلویزیون هما، روزنامه کیهان و سایر بزرگان مملکت در بیرون آوردن این شخص از سیاه­چال غیرقابل انکار است. ولی در شگفتم که چرا جناغ راست درس عبرت نمی­گیرد و به این آزادگان گیر می­دهد. من مطمئنم که مخالفان آزادی و دموکراسی روزی متوجه می­شوند که در چه خطایی بودند. به هر حال، اکبر گنجی نیز باید درس عبرت بگیرد و  از این به بعد مواظب اطرافیانش باشد که یک وقت خدای نکرده منحرفش نکنند. اکبر گنجی بداند که آمریکا در کمین است تا لاغری او را بهانه قرار دهد و به برادران ما در جناغ راست ضربه بزند. زهی از این خیال باطل. ملت ایران همه جناغ راست هستند هرچند دلشان در گرو اکبر گنجی و جناح چپ است. اگر برادر مبارزی همچون اکبر دوباره منحرف شود، محال است که درست شود و این دفعه به جای آنکه به زندان برود، مثل من سر از آمریکا در می­آورد. همه جهانیان هم می­دانند که آمریکا برای بچه­ها ـ حتا بزرگترها ـ خیلی بد است زیرا خیلی چیز بدآموزی دارد. ایشان ـ یعنی آن بزرگوار ـ می­توانند اصلاحات را در خانه خودشان ادامه دهند. می­ترسم این برادر یک وقت فریب اطرافیان بخورد و بیاید آمریکا. و این یعنی زایمان قبل از موعد که می­شود سزارین سیاسی. اگر می­بینید من در آمریکا گوینده تلویزیون هما هستم، برای چیزهای دیگر است. اکبرجان! نیا آمریکا. خداوند سایه جناغ راست را از سر ما کم نکند.

ب: یکی دیگر از نویسندگان مشهور در یکی از روزنامه­ها: اکبر گنجی متأسفانه با چشم­پوشی و گذشت، از زندان آزاد گشت. عده­ای نیز به سرکردگی جنایتکاران جهان شایعه کرده­اند که مدت محکومیت اکبر گنجی به پایان رسیده است. زهی از این خیال باطل. ایشان هنوز تعدای پرونده آکبند دارد که رسیدگی نشده است. اما به هر حال اشکال ندارد، بگذار بیرون بیاید تا غربی­ها بدانند که ما در رعایت حقوق بشریت از همه سبقت گرفته­ایم. ولی باید این برادر از زندان درس عبرت بگیرد و دیگر فریب امثال سعید حجاریان، اکبر عبدی (ببخشید، عباس عبدی) و شیرین عبادی را نخورد. ای کاش این برادر به جای رسیدگی به کارهای خطرناک و دشمن شاد کن، کمی هم به سر و وضع خودش رسیدگی می­کرد. مگر ایشان به گفته همسرش 35  کیلو وزن کم ندارد؟ اگر این حرف درست است، چرا اکبر گنجی در این فرصت مناسب، نمی­رود اوشون فشم و لواسان و چندروزی را در ویلای شخصی سپری کند تا دوباره وزنش به جای اول برگردد؟ به هر حال، ما به وی توصیه می­کنیم که قدر رأفت و محبتی را که شامل حالش شده، بداند و نسبت به اضافه وزن خود اقدام نماید تا باعث سوءاستفاده دشمنان و خوراک تبلیغاتی رسانه­های مغرض داخلی نشود. ما برای اثبات حسن نیت خود و کمک به افزایش وزن ایشان، دو کیلو گوشت از مال حلال ـ البته بدون استخوان ـ به منزل وی می­فرستیم.

نتیجه گیری سیاسی ـ قیاسی ـ موزیکی: از اون بالا کفتر می­آیه، یک دانه دختر می­آیه. ای دختر کابلی (با اجازه کمال کابلی) من یه ایرونی هستم. ددریم درام درام رام. (هر بند دو بار تکرار شود. سپس برای جلوگیری از هرگونه چشم زخم، روی دوش راستتان کلیک چپ کنید.)

توضیح واژگان:

داریوش سجادی: وی تحلیلگر، سیاسی­نویس و گوینده تلویزیون هما در آمریکاست. در تمام عالم ـ از شاخ آفریقا تا دهات ما ـ نمونه­اش یافت نمی­شود. مقالات سیاسی ایشان همیشه سه قسمت است. خواننده در ابتدای مقاله با جمهوری اسلامی احساس خصومت می­کند. همان خواننده در وسط مقاله می­شود طرفدار جناح راست. همان خواننده در پایان مقاله حس می­کند که هر چه زودتر باید برای نجات ایران یک حزب تشکیل دهد. همان خواننده اگر مشکلات ژنتیکی داشته باشد، دست آخر خودش را به تیمارستان معرفی خواهد کرد تا شفا یابد. (من در دوره نقاهتم.)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 1:39  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

تفاوت اینجانب حقیر با سایر جنابان

کسی ایمیل زده و نوشته: «خیال کرده­ای کی هستی که این چیزها را می­نویسی؟ فکر می­کنی تو با دیگران فرق داری؟» مخلفات نامه را هم حذف کردم. اگر بنویسم، همه معنایش را می­دانند. وانگهی طرفش هم من بوده­ام و تا حدودی منظورش را از پدر... و مادر... می­فهمم و نیاز به تفسیر هم ندارد.

راستش نفهمیدم منظور این برادر یا خواهر چیست. خودش را هم معرفی نکرده تا بدانم با خواهر طرفم یا با برادر. مقداری هم فحش ارزشی ـ نوروزی داده که الحق و الانصاف زیبا و دلچسب بود. (از قدیم گفته­اند: هر چه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.) اگر این برادر یا خواهر تمرین کند، احتمالاً می­تواند دور بعدی کاندید شورای ده شود.

ولی محض آرامش خاطر این برادر یا خواهر و پاسخ به خواسته ایشان که پرسیده: فکر می­کنی تو با دیگران فرق داری؟ به عرض می­رساند: آری عزیز برادر. من با موارد ذیل­الذکر فرق دارم: (به اضافه یک فقره اعتراف)

 

 1 ـ موجود محترمی را که مشاهده می­فرمایید، تومانی سی شاهی با بنده فرق دارد. از ناحیه گوش، از ناحیه سر، از ناحیه شکم، از ناحیه کله، از ناحیه سایر موارد خفیه و علانیه. آن جناب را می­شود دوشید، ولی اینجانب را نه. (تقاضای پستان داده­ام ولی متأسفانه رسیدگی نمی­شود.)

پس هرگاه آن جناب با اینجانب فرق دارد، نتیجه فلسفی­اش می­شود: اینجانب با آن جناب فرق دارم.

2 ـ این موجود هرچند در بسیاری از موارد با اینجانب خصوصیات مشترفاوت دارد، اما باز هم من با او فرق دارم . دلایل دوگانه: الف: آن جناب شب­ها  با خیال راحت می­خوابد اما اینجانب اصلاً خوابم نمی­برد. ب: اگر پا روی دم آن جناب بگذارند یا گوش ایشان را بکشند، عکس­العمل شدید نشان می­دهد و در اکثر اوقات عصبانی است. اما سالهاست که گوش اینجانب را از بیخ بریده­اند ولی صدایم در نیامده. (دم  پیشکش.)

3 ـ هرچند اعتراف تلخ است، اما به عرض آن جناب می­رساند: اینجانب با موجود زیر هیچ فرقی ندارم. قرار است دادگاه لاهه نسبت به بار اضافی رسیدگی فرماید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 20:6  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

دستورالعمل شادزیستی برای خودفروختگان

در خبرها آمده است که سال نو شروع شده و سال گذشته هم رفت پی کارش. راست و دروغش هم بر عهده صاحب خبر. من که تأیید می­کنم.

اگر این خبر راست باشد ـ که راست است ـ ما باید خود به خود شاد باشیم. (من که هستم. شما را نمی­دانم و به من هم ربطی ندارد.) البته ممکن است عده­ای کور دل و مواجب­بگیر دشمنان ما در شمال، جنوب، شرق و غرب عالم هنوز بر اثر برخی غرض­ورزی­ها حالی­شان نشده باشد که سال نو آمده است. برای این عده ملعون و خودفروخته (آن هم به اقساط)، نقداً دستوالعمل شادزیستی ارسال می­گردد:

الف: هر حیوان زبان بسته و بی آزاری می­داند که اگر بارندگی در جنوب کشور پایان یابد و همه جا یکباره خشک خشک شود، بهار از راه رسیده است. پس هیچ دلیلی وجود ندارد که عده­ای مغرض دست به اعمال شادی­بخش نزنند. بنا به وظیفه ملی، دستور می­دهم که لطفاً شاد باشید.

ب: هر انسان محترم و خودفروخته­ای که با بند اول موافق باشد، ناچار باید شاد هم باشد. البته ممکن است این افراد اسباب شادی نداشته باشند که به خودشان مربوط است. اما مواد زیر جهت هرگونه شادی اعلام می­گردد:

1 ـ اگر پول ندارید، نگران نباشید. برای از بین بردن این مشکل، چشمهایتان را روی هم بگذارید و خیال کنید که یک میلیون یورو در یک لاتاری در بروکسل برنده شده­اید. در همان حالت، به یک آژانس معتبر تلفن بزنید و ویزای یک سال اقامت در اشتوتگارت بگیرید. (فعلاً به همین اشتوتگارت اکتفا کنید تا ببینیم بعداً چه می­شود.)

2 ـ بدون توجه به اطرافیان، با چشمان بسته از جایتان برخیزید و تا وسط حیاط بروید. همینکه خیال کردید اکنون روبروی ریسپشن یک هتل 5 ستاره در اشتوتگارت هستید، با تحکم به مسئول پذیرش بگویید: آهای کره بز! بیا چمدان مرا به اتاقم ببر و این هم 150 یورو انعام. (نگران نباشید. آنها چمدان شما را به انضمام فحش، به اتاقتان می­برند.) اکنون از هتل بازدید به عمل بیاورید و اگر خوشتان نیامد، بلافاصله بیرون بروید.

تبصره ماده 2 و یک اشکال فنی: چنانچه هنگام بازدید از هتل، سرتان به جای سختی برخورد کرد، ممکن است وارد دستشویی حیاط خانه خودتان شده باشید. جای نگرانی ندارد. در اولین فرصت مشکلتان را حل کرده و از اشتوتگارت بیرون بیایید و به ایالات متحده بروید.

ج: بقیه مغرضان و خودفروختگان بنا به سلیقه خود عمل کنند.

د: برای تعیین حد و حدود شادی، به کل گرگعلی مراجعه فرمایید. حتا اگر در اشتوتگارت باشید.

توجه! توجه! توجه! توجه جدی!!! اخطار می­کنم، توجه!

یک حرف جدی و کاملاً خارج از چارچوب اندربندر: همین که نوشته پایان یافت، بلافاصله از بروکسل ایمیل رسید و اسماعیل منصورنژاد به عنوان اولین برنده ایرانی در بلگیوم لوتاری بروکسل اعلام گردید. التماس می­کنم نامه را که به انگلیسی است، بخوانید. اگر انگلیسی نمی­دانید، بدهید تا برایتان ترجمه کنند. (نوشته­اند2550 یورو بفرست تا یک میلیون یورو را بدهیم. 72 ساعت هم فرجه داده­اند. والله اعلم. من که دست و پایم  گم شد و رفت. سفارش سخت هم کرده اند که پول را در جهت مصرف مواد مخدر، اعمال تروریستی و سایر امورات مربوط فسق و فجور و انواع فساد (که شما بیشتر از من در آن سررشته دارید) استفاده نکنم. غلط بکنم، ما جد اندر جد اهل ترور و این جور کارهای خلاف نبوده ایم. البته به خودم حق میدهم  که در اشتوتگارت یک پاکت سیگار اشنوویژه بخرم.)

 

 (REMITTANCE OF YOUR WINNINGS)

THE PROMOTIONS DIRECTOR
BELGISCHE LOTTERY FINANCE/ LEGAL DEPARMENT. 

Reply Email:belgiumlott2005@netscape.net
ATTN, Smaeel Mansoornejad.

We acknowledge the receipt of your application form. After normal verification and scrutiny exercise, you are found qualify to receiving payment of the above stated lottery prize.
We shall proceed to conclude the payment process of your lottery prize, thus your winning money (ONE MILLION  EUROS) shall be confirmed to you in your stipulated mode of payment within 72 working hrs. You therefore required to proceed with the following.

(1) A VALID IDENTIFICATION PROOF (It could be your passport or a drivers license)
(2) Your bank information.
(3) Non resident legalization/notarization and stamp duty fee, of (2,550.00 Euros) must be paid to enable the paying bank transfer your winnings,(PLEASE NOTE,CHARGES CAN NOT BE DEDUCTED FROM YOUR WINNINGS, BECAUSE OF THE HARD INSURANCE POLICY BINDING YOUR FUND) Your transfer has to be legalize by the legal dept, in the ministry of justice to clear your fund from drugs and and anti terrorist transfer and futher taxation in your receiving country bank.
USE THE INFO BELOW TO SEND THE MONEY WITH NAME OF OUR CASHER.
AMOUNT: TWO THOUSAND FIVE HUNDRED AND FIFTY EUROS. (2,550.00 EUROS ONLY)

NAME: Wallace frank
ACCOUNT NO: 320-0512582-07
IBAN: BE74320051258207
SWIFT CODE: BBRUBEBB
BANK NAME: ING BANK.
BANK ADDRESS: MARNIXLAAN/AVENUE MANIX 241000. BRUXELLES  BELGIUM.

NOTE: IT IS NOT THE POLICY OF THE LOTTO COMPANY TO ACCEPT FUND FROM ANY PRIZE WINNER BUT IT WAS RESOLVED AFTER THE 11TH OF SEPTEMBER 2001 INCIDENT IN THE UNITED STATE OF AMERICA TO ENHANCE SPEEDY DELIVERY OF WON PRIZE TO THE BENEFICIARY AND FOR THE FUND NOT TO BE RELATED TO AS DRUG MONEY,MONEY LAUNDRY TERRORIST SPONSORING FUND,THE FUND MUST BE LEGALIZED!!

Endevour to send the payment slip via fax number 0032-322-630-21. and email.
All rights and obligation of any client to this claim can be denied if your winnings is not legalize withing 72 hours.
We await your prompt response and acknowledgement.

Congratulations in advance.
Best regards,
Mr Wright .G. T. Edward. 
+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 3:15  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

پاسخ به نامه های رسیده

با توجه به اینکه پاسخ ندادن به پرسش­های دیگران خارج از چارچوب «دمو»کراسی و سایر «کراسی»های دیگر است، به نامه­های هموطنان پاسخ می­دهیم.

نامه اول: همانطور که می­دانید، به حمدالله در آستانه عید، نفت تا سفره ما مستضعفین هم رسید اما نمی­دانیم چگونه از آن استفاده کنیم. تو بگو ما باید چه کار کنیم؟

پاسخ: نفت توی بشکه است یا پیت؟ درپوش پیت، پلاستیکی است یا فلزی؟ بشکه از نوع توتال فرانسه است یا مال حلبی­سازهای خودمان؟ برای هرکدامش راه حل جداگانه­ای وجود دارد پدر جان.

به هر حال، نفت را از بشکه خالی کرده و به اندازه اعضای خانواده محترم، به طور مساوی و عادلانه در چند تشت فلزی بریزید. سپس یک فتیله نسوز را به یک جای مناسب بدن وصل کرده و انتهای فتیله را داخل تشت بیاندازید و هر کدام نیز به شکل قانونی بر روی تشت مخصوص خود بنشینید. احتمالاً با این کار نتیجه می­گیرید و مشکلتان حل خواهد شد.

توصیه جدی: الف: قبل از هر اقدام برای نصب فتیله به بدن، با یک متخصص فتیولوژی مشورت کنید. ب: هیچگاه همه­ی اعضای خانواده بر روی یک تشت ننشینند که محل اشکال است. ج: روزانه در سه نوبت این عمل را تکرار کنید.

نامه دوم: من یک نفر دم­بخت هستم اما بختم وا نمی­شود. بگو چه کار کنم؟

پاسخ: نفهمیدم شما دختر هستید یا پسر؟ خط شما هم بد است. نوشته­ای «دم ­بخت» هستی یا «دم­پُخت»؟ اگر اولی درست است، ازدواج کن تا علاوه بر بخت، سایر چیزهایتان نیز به میمنت و مبارکی وا شود. (مبارکه ایشالا) اگر هم  بنا به دلایلی «دم­پُخت» شده­ای، لطفاً در اسرع وقت شعله را پایین بکشید تا خدای نکرده ته­دیگ نسوزد. برای اطلاع از کم و کیف انواع ته­دیگ، به مشاور اینجانب در امور دمپختک، کلثوم ننه باجی انتظار الدوله ننه خانم، همسر کل­گرگعلی مراجعه فرمایید. (مواظب باشید یک وقت این بی­حیا مختان را تلیت نکند.)

نامه سوم: آبرار من یک کشاورز اهل گیلان هستم. وزیر کشاورزی موقعی که رفت وزارتخانه، یک شمار تلفن داد که ما کشاورزان محترم با او تماس بگیریم اما هر چه تماس می­گیریم، یک خانم گوشی بر می­دارد و می­گوید: این شماره در شبکه موجود نیست. اولاً اینی که می­گه یعنی چه؟ دیماً ما چه کار کنیم؟

پاسخ: اولاً اینی که می­گه، به زبان انگلیسی یعنی: دولت در سال آینده نخودسیاه­های کشاورزان گیلان را به قیمت مناسب خریداری می­کند. دیماً شما چه کاری به کار تلفن وزیر کشاورزی داری آبرار؟ اگر جنابعالی کشاورز بودی، می­رفتی سر  زمین، نه تلفنخانه.

نامه چهارم: من یک کامپیوتر به نام پنتیوم چهار خریده­ام، اما همه می­گویند پنتیوم سه است. خودم هم شک دارم. در ضمن رم من هم 256 است. بگو چه کار کنم؟

پاسخ: شما بنا را بر پنتیوم چهار بگذارید اما همان چیزتان را از 256 به 1 گیگ افزایش بدهید تا قدرتش بشود حول حوش پنتیوم چهار.

نامه پنجم: مردم در ایام عید الکی خوشحال هستند و حال­گیری از برای ما ایجاد می­نمایند. در ضمن اکبر گنجی هم آزاد شد. ما چه خاکی توی سر خودمان بزنیم؟

پاسخ: اولاً نوع خاک فرقی ندارد. دیماً خالی خالی هم تأثیر ندارد. سیماً بهتر است مقداری خاک رس و یک تشت آب را با هم مخلوط کرده و بگذارید تا خشک شود. 13 روز بعد که کاملاً خشک شد، آن را برداشته و به فرقتان بکوبید. برای افزایش اطلاعات عمومی شما باید به عرض برسانم، نام دیگر ترکیب آب و خاک، خشت است.

نامه ششم: در باره انرژی هسته­ای چه کار باید بکنیم؟

پاسخ: نوع هسته­اش را معلوم کنید تا راه حل بدهم.     
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 2:50  توسط اسماعیل منصورنژاد  |