تبليغاتX
اندربندر

اندربندر

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر...

عجالتاَ حقوق زنان را پاس بداریم

 با توجه به اینکه روز جهانی زن همین روزهاست و اینکه همه زنان جهان در حال حاضر زن هستند و مردان هم زنان را دوست دارند اما راهش را نمی­دانند، رهنمودهای زیر برای پاسداری از حقوق زنان به پیوست ارسال می گردد.

توصیه به مردان جهان برای پاسداری از حقوق زنان

1 ـ اصل اول، دوم، سوم و چهارم: به زن احترام بگذارید.

مردان جهان: چطور؟

الف: ازدواج کنید و گربه را دم حجله بکشید. (برای کسب اطلاعات بیشتر پیرامون کشتن هر نوع گربه دم هر نوع حجله، به ایران مراجعه فرمایید.)

ب: تا زمانی که زن تاب و توان دارد، با او زندگی کنید و به خاطر برخی دلایل انسانی و حیوانی،  وانمود کنید که دوستش دارید. اما همین که دیدید نمی­تواند کار کند و خرج شما مردان محترم و بی­عرضه را بدهد، در اسرع وقت زن دوم، سپس سوم و غیره را به عقد خود درآورید. با این کار هرچند به اولی ستم کرده­اید، اما در عوض یکی دیگر از همان جنس را خوشحال کرده­اید. هر کسی هم گفت کار بدی کرده­اید، ایرانی­ها به او بگویید: به تو چه ربطی داره مرتیکه قرمساق، پول خودمه. عربها بگویند: اطلع بره... لیس دخلک فی هذا. هذه مثل هذا و سایر الاشیاء کهذه. عندی فلوس یا اخی.

ج: برای محبت بیشتر به زنان، هر چه می­توانید مخ آنها را تلیت کنید. هیچ مسئولیتی هم متوجه شما نیست. البته ممکن است تعداد کودکان بی­شناسنامه زیاد شوند، که بلااشکال است. نمی­شود که همه شناسنامه داشته باشند. خیلی آدمها بدون گواهینامه رانندگی می­کنند. خیلی از ماشینها هم بدون سند هستند و آب هم از آب تکان نمی­خورد.

د: هرگاه بچه­هایتان فضولی می­کنند، کاری به بچه نداشته باشید و مادرشان را باد کتک بگیرید. با این کار به زنان محبت کرده­اید زیرا مادران نمی­توانند کتک­کاری بچه­ها را تحمل کنند.

ه: قابل توجه مردان غربی. هرچند چهار بند بالا شامل حال همه شما نمی­شود، اما بهتر است برخی از شما نیز بیکار ننشینید و به شیوه دیگری به زنان محبت کنید. شما نیز زنانتان را به رختشوی­خانه­ها و رستورانها بفرستید تا خرج الکل شما را در بیاورند. شبانه نیز با مراجعه به بارها، ضمن نوشیدن محترمانه الکل، یکی را هم برای حل مشکلتان پیدا کنید. با این کار ضمن محبت به یک زن، به زن خود نیز محبت کرده­اید زیرا مایه دردسر او نشده­اید.

توصیه به زنان جهان برای پاسداری از حقوق خود

1 ـ لطفاً کما فی السابق راهپیمایی کنید که برای سلامتی­تان مفید است. طبق آخرین گزارشها از آکادمی دلاکان بدون مرز، راهپیمایی مانع چاقی در زنان می­شود. زنان با این کار می­توانند استیل خود را حفظ کرده و از وزن اضافی خود بکاهند. خوردن کاهو نیز فراموش نشود.

2 ـ برای انجام هرگونه راهپیمایی و حمل انواع پلاکارد­های سنگین، شما به داروهای دکتر مظاهری نیاز دارید. برای دریافت کاتالوگ داروهای ضد چاقی، ضد خستگی، ضد لک و پیس و ضد سایر امراض زنانه ساخت دکتر مظاهری، لطفاً با یکی از تلویزیونهای لوس­آنجلسی مهران و شهرام و بابک و شیلا و... تلفن بزنید تا شما را راهنمایی فرمایند.

3 ـ برای آشنایی بیشتر با حقوق خود، با یکی از تلویزیونهای اپوزسیون تماس گرفته تا شما را راهنمایی کنند. اگر هم مجری برنامه هر روز زنش را در غربت کتک می­زند، شما کاری به این حرفها نداشته باشید و با حرارت از حقوق خود مطلع شوید.

4 ـ قابل توجه زنان ایرانی: به عقیده روان­شناسان، بی­خیالی عمر آدم را دوبرابر می­کند. برای تقویت بی­خیالی در خود، دهانه دیش ماهواره را به سمت هاتبرد (13 درجه شرقی) چرخانده و تلویزیونهای ایرانیان خارج کشور را مشاهده کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 1:29  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

لعنت بر کسی که نان آدم را ببرد!

یک کار نان و آبدار پیدا شده دارم پارو می کنم فعلاْ! یک پروژه سنگین گرافیکی از راه رسیده و متاسفانه تمام دست و پای ما را کرده توی کیسه. چون پول خوبی توش هست، آپ بی آپ تا دوشنبه شب! مگر مغز آن یاروی مشهور را خوردم که ۵۰۰ هزار تومن رو ول کنم و بچسبم به وبلاگ؟! نه تو بگو؟
هر کسی هم فحش داد، بر می گرده به خودش و لعنت بر کسی که نان آدم را ببرد!
فعلاْ علی الحساب برای خودتان بنالید تا من برسم. دعوا هم نکنید. شب هم یادتون نره: جیش، بوس، لالا!
والسلام نامه تمام!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 2:1  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

دستورالعمل عزل مدیران در استان بوشهر

در خبرها آمده است: استاندار از رییس بانک کشاورزی استان بوشهر خواسته تا به خاطر نارضایتی خلایق، خودش را از کار برکنار کند و برود پی کارش. رییس مذکور هم بی­اعتنایی کرده و نه خودش را برکنار کرده و نه از جایش تکان خورده است. استاندار بوشهر هم به رگ غیرتش برمی­خورد و یک روز صبح اول وقت دو تا ژاندارم می­فرستد دم در بانک کشاورزی تا نگذارند یارو برود توی بانک. و همین طور هم می­شود. (العهده علی الراوی) و اینکه راست و دروغش بر عهده نشریات بوشهر. تا حالا هم نه گفته­اند راست است و نه گفته­اند دروغ!

برخی هم ایراد گرفتند که چرا؟ این دیگر چرا ندارد عزیز برادر. به قول عربها: آخر الدوا، الکی! (آخرین دارو برای بیمار، داغ کردن است.) آدمی که محترمانه خودش را برکنار نکند، باید هم با ژاندارم بیرونش کرد. به این کار می­گویند: ابتکار عمل و خلاقیت در راستای استفاده بهینه از فرصتها.

پیشنهاد اخلاقی شماره 1: مسئولین سایر ادارات را هم به همین روش عزل کنند. مثل مراسم تودیع و معارفه، خرج و برج هم ندارد. دولت اصولگرا هم که یکی از سیاستهایش کم کردن خرجهای اضافی است، چه بهتر از این؟ کاچی بعض هیچی!

پیشنهاد اخلاقی شماره 2: در اسرع وقت چند تا از همین مچ کلفتهای بندر که دوره­های آموزشی پس گردنی و گوش پیچک را در قهوه خانه قنبر گذارنده­اند، استخدام کنند تا در قالب هیئت عزل و نصب به ادارت بروند و روسای سابق را محترمانه عزل فرمایند.

به هر حال از آنجا که برای عزل یک مدیر، دلیلی باید وجود داشته باشد، پیشنهادات دلیل­ساز زیر جهت تسریع در امر عزل و نصب قانونی مدیران سابق ارائه می­گردد:

1 ـ دستورالعمل عزل رییس اداره آب و فاضلاب: در اسرع وقت یکی از لوله­های آب شهر را در یکی از مناطق شلوغ و پر رفت و آمد سوراخ کنید و روی آن را هم نپوشانید و بگذارید تا آب تمام خیابان را بگیرد. بعد از رییس اداره آب بخواهید که ظرف 48 ساعت سوراخ را پیدا کرده و آن را درست کند. چون در این مدت هیچ کسی نمی­تواند سوراخ به این گندگی (به اندازه پهنای بنده) را پیدا کند، رییس اداره آب بدون درد و خونریزی عزل خواهد شد.

2 ـ نحوه عزل رییس سازمان آموزش و پرورش: یک بسته سوزن ته­گرد (فله) را از یک مدرسه در برازجان بردارید و در رودخانه دالکی بیندازید. بعد از رییس سازمان بخواهید تا ظرف 12 ساعت آن را پیدا کند، و گرنه عزل خواهد شد. 12 ساعت که هیچ، رییس سازمان اگر تمام آهن­رباهای دنیا را اجازه کند و دوازده سال هم وقت بگذارد، نمی­تواند آن را پیدا کند. در این صورت می­توان ضمن عزل رییس، وی را به جرم  فروکردن سوزن ته­گرد در پای کشاورزان و مستضعفین محترم، محاکمه و به اعدام محکوم کرد.

3 ـ دستورالعمل عزل روسای بانکها: به همه بانکها بخشنامه کنید که ظرف دو روز تمام سرمایه بانک را به مستضفین بدهند. با توجه به اینکه در حال حاضر مدیران بانکها تنها کسانی هستند که عقلشان کار می­کند و احتمالاً دست به چنین کاری نمی­زنند، خود به خود عزل خواهند شد.

4 ـ نحوه عزل رییس جهاد کشاورزی: به وی بخشنامه کنید تا ظرف مدت 10 روز در راستای استفاده بهینه از زمینهای موات، تمام شوره­زارهای استان بوشهر را به زیر کشت خیارشور ببرد. چون این کار با عقل جور درنمی­آید، رییس جهاد کشاورزی پیشاپیش عزل شده است.

5 ـ  نحوه عزل رییس اداره کار: هیچ اقدامی لازم نیست؛ تلفن بزنید خودش بیرون می­رود!

6 ـ نحوه عزل سایر مدیران: با پس گردنی آنها را از اتاق بیرون کرده و موقتاً کل­گرگعلی را با حفظ سمت، به جای همه آنها منصوب نمایید.

قابل توجه مدیران باقی مانده از عهد ژوراسیک: لطفاً فرار کرده و بزنید به چاک!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 3:39  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

مناظره کل­گرگعلی با استاندار بوشهر

مناظره کل­گرگعلی با استاندار بوشهر

و دکترین گرگلیسم

پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر در ایران و پیروزی جناحی که می­فهمید پیروز می­شود، تصور کنید کل­گرگعلی به خاطر حقی که بر گردن خلایق داشته و دارد، چه می­کند؟ (2 نمره)

جواب دانش­آموز تنبل: در اولین فرصت باید به فکر یک پست نان و آبدار برای پسرش باشد. (جواب غلط است. صفر نمره)

جواب شیوا!: کل­گرگعلی از جایش تکان هم نمی­خورد اما مطمئن است که شخص دولت هوای ایشان را دارد و به هر طریق، پسر آن یگانه دوران را در جایی زورچپان خواهد کرد. (جواب درست است. نگران امتحان هم نباش!)

هرچند جواب درست است؛ اما یک جای کار گیر دارد.

ـ پس گیر کار کجاست؟

ـ عرض می­کنم:

کل­گرگعلی در یک صبح پاییزی یا زمستانی (طبق نسخه باکو، زمستان) متوجه می­شود که به خانواده وی خیانت شده و کسی سراغ بچه­اش را نمی­گیرد. بالاخره کفش و کلاه کرده و روانه استانداری بوشهر می­شود تا دلیل این جنایت را جویا شود. (ایشان عضو جامعه مستضعفین بدون مرز است و طبق قوانین اصولگرایی، بدون هماهنگی و سرخود وارد اتاق استاندار می­شود.)

  کل­گرگی خطاب به استاندار: بنده جزو هفتاد میلیون هستم یا نه؟

استاندار: مگر جمعیت ایران هفتاد میلیون است؟

گرگی: پس چند تا؟

استاندار: 65 تا.

گرگی: نه!

استاندار: پس چندتا؟

گرگی: 70 تا.

استاندار: قبول. پس جنابعالی هم هستی، فرمایش.

گرگی: بنده چهار زوجه ثبتی و محضری با سند سه برگ دارم و سه تا هم با کاغذ خرید. از این هفت ضعیفه ـ که درد و بلای هفتمی بخوره به فرق اولی ـ 37 عدد نر و ماده برای توسعه مملکت پس انداختم. اگر قراره کابینه هفتاد میلیون باشه، 37 وزیرش (به علاوه خودم) باید از خونواده ما باشه. حالا ما از خودگذشتگی کرده و فقط به پسر بزرگ خونواده اکتفا می­کنیم؛ 36 نفر دیگر هم برن خاراشتر بجوند. پس چی شد سهم ما جناب آقای استاندارد؟

استاندار: عرض به حضور شما. درست می­گویید اما به جان شما نه، به جان منصورنژاد جا نداریم. پره پره.

گرگی: تو بوفه چی؟

استاندار: تو بوفه شاگرد می­خوابه.

گرگی: پس بچه من رو بذار وردست خودتت.

استاندار: ببخشید. مگه من گچ کارم که بچه جنابعالی را هم بذارم وردست خودم؟

گرگی: ببین آقای استاندار! من واسه اینکه جنابعالی اینجا بیشینی، جون کندم. دست خالی هم از اینجا بیرون نمی­رم. گفته باشم.

استاندار: ببین پدر جان. در حال حاضر پست خالی نداریم، خالی بشه روی چشام.

گرگی: قربون اون عینک ته استکانی نمره 12 جنابعالی، بذارش استاندار برازجان.

استاندار: پدرجان. تمام استان بوشهر یک استاندار بیشتر ندارد و آن هم منم. برازجان فرمانداری است ببم.

گرگی: چه می­دونم، بذارش فرماندار برازجان، اهرم یا هر گورستانی که خودت صلاح می­دانی.

استاندار: نمی­شه پدر جان. این کار خلاف اصولگرایی است.

گرگی: به هه! قوانین اصولگرایی سر سینه بنده است آن وقت جنابعالی برای بنده کلاس می گذارید؟ بگو شما اصولتراش هستید، نه اصولگرا.

استاندار: به خاطر این نمی شه که، بچه جنابعالی سواد نداره.

گرگی: چطور نداره؟ بچه من تا پنج ابتدایی خونده و همین قدرش برای اداره کردن تمام دنیا کفایت می­کنه. مملکت خودمون که سهله پدرجان.

استاندار: بچه جنابعالی بالکل بی­سواده. قبلاً کسی او را معرفی کرده و رد شده.

گرگی: جوری می گی بیسواد که انگار بقیه همه دارن بال طیاره اف 14 تعمیر می­کنن! بچه من هم رو بقیه. مگه تا به حال آب از آب تکون خورده که با آمدن بچه بنده خدای نکرده بلایی سر مملکت بیاد؟

استاندار: گرگی جان! اگه دندون رو جیگر بذاری، می­فرستمش علی­آباد بشه آبدارچی ننه­خانم شله­پز، آبجی خاله فرماندار، که میشه ننه یه فرماندار از اون دو خردادی­های خفن. چطوره؟

گرگی: اولندش که بنده دندون ندارم بذارم رو چیزی. دیمندش کارش چی هست حالا؟

استاندار: می­ره صبح علی­البوق ننه خانم رو بیدار می­کنه و چای براش می­سازه و از این جور کارها.

گرگی: از این جور کارها که اشکالی نداره، اما اگه پیرزنه دو خردادی مخ بچه بنده رو تلیت کرد و کار به اونجاها کشید چی؟

استاندار: مبارکه ایشاءالله. اون وقت بچه جنابعالی می­شه بابای فرماندار!

گرگی: آی گل گفتی! خودمونیم­ها... می­گم گور پدر بابای بچه­ام، هم بیسواده هم دست و پا چلفتی، هم به قیافه­اش نمی­خوره که یه الف بچه بشه بابای فرماندار. آدم بیسواد هم واسه آینده مملکت خطر داره. ببین، حالا که این بچه رد شد، می­شه خودم رو بفرستی بشم آبدارچی ننه خانم شله­پز؟ وزارت هم نخواستم.

استاندار: چرا نه!

گرگی: آی قربون اون استانداردت که مو نمی­زنه با ایزو 14000.

استاندار: پس مبارکه.

گرگی: راستی نمی­تونی واسه دندونام کاری بکنی؟ جون تو شدن عینهو چاقو قفقازی، هیچی نمی­برن!

 

بله! حدس شما درست است! گرگعلی با خرج اتحادیه مستضعفین بدون مرز، دندان جدید کاشت و به مقام شوهری مادر فرماندار دوم خردادی منصوب گردید. همینکه حضرت گرگی میخش را کوبید، یک روز صبح اول وقت به حکم اینکه پدر فرماندار است، رفت فرمانداری و با پس گردنی او را از کار برکنار کرد و گفت: آخه بچه جزغاله! کدوم کره ... بدون اجازه باباش ورمی­داره سر خود بره تو کار مملکت دخالت کنه؟ د برو گم شو مافنگی!

دو روز بعد هم پسرش را گذاشت جای فرماندار سابق! حالا هم فرماندار سابق شده آبدارچی بچه گرگعلی. گرگعلی هم مشغول فعالیت است که یه نفر دیگر برای پیشبرد امورات آینده مملکت پس بیندازد.

امیدوارم همانطور که گرگعلی به مرادش رسید، وبلاگ نویسان محترم نیز دست خالی از اندر بندر بیرون نروند!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 23:25  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

چگونه فاصله بین فقیر و غنی را از بین ببریم؟

چگونه فاصله بین فقیر و غنی را از بین ببریم؟

دولت فخیمه مدتی است تمام هم و غم خود را مصروف از بین بردن فاصله بین فقیر و غنی کرده است. یکی هم نداند، خیال می کند کار سختی است. اتفاقاً راحت ترین و سبک ترین کار همین است؛ البته اگر عقل دانا و گوش شنوا وجود داشته باشد. نه مثل من که نه گوش درست و حسابی دارم، نه عقلی که بشود با آن تا بیت الخلا رفت و سالم برگشت. (لنگه چپ گوشم 15 درصد و لنگه راست نیز 35 درصد شنوایی. سرجمع می شود 45 درصد. یعنی زیر حد نصاب. یا ارحم الراحمین.)

هر چند مسایل شخصی گوشم ـ را که به کسی ربط ندارد ـ در حد یک پاراگراف کش دادم، شایسته بود آن را ادامه دهم، ولی در حال حاضر چون مسایل ممکلت در اولویت قاطع قرار دارد و گوش حقیر ته پیاز است، آن را رها کرده و به اصل قضیه می پردازم.

برای از بین بردن فاصله بین فقیر و غنی:

1 ـ ابتدا فاصله را کم کنید. چنانچه فاصله کم نشود، نمی توان به ادامه راه امیدوار بود و آن را از بیخ و بن برکند.

2 ـ برای کم کردن فاصله: دولت محترم الزاماً باید جناب خدارحم (نماینده فلاکت و دریوزگی) را سوار بر یک ماشین (ترجیحاً پژو 405) کرده و به مدت دو روز در دو کوچه اطراف ویلای جناب اسماعیل منصورنژاد بگرداند. این عمل باید تا زمانی که چشم خدارحم نسبت به چیزهای قشنگ (از همه نوع انسانی و حیوانی) آن منطقه محترمه حساسیت دارد ـ و به قولی رنگ رنگک می کند، ادامه یابد تا آن بیچاره بی حیا دیگر فکر نکند که خواب آشفته می بیند.

3 ـ وقتی خدارحم مذکور تا حدودی در این مورد به توسعه رسید و از دیدن برخی چیزها (از نوع انسانی و حیوانی) در آن حوالی، حالی به حالی نشد و تمام حواس و قوای آن مفلوک بی همه چیز بر روی مدار 25 درجه و 27 دقیقه عرض شمالی قرار گرفت، مرحله دوم عملیات از بین بردن فاصله فقیر و غنی آغاز خواهد شد.

4 ـ در اولین فرصت، دولت هفتاد میلیونی باید یکی از همین هفتاد میلیون وزیر را مأمور کرده تا خدارحم نامرد را سوار بر یک دستگاه زانتیا کرده و مستقیم به کوچه جناب آقای اسماعیل منصورنژاد برده و حدود دو دقیقه آن بی پدر و مادر را وادار به دیدن خانه آن جناب محترم نماید. اگر خدارحم عادت کرد که فبهالمراد و گرنه با یک پس گردنی وی را به خانه بفرستید.

5 ـ فرض ما بر این است که هر جانوری با تمام عیوب عقلی و جسمی و سایر امراض ـ حتا خدارحم مذکور ـ با دیدن این زرق و برق براحتی عادت می کند. لذا برای استمرار این هماهنگی و کم نمودن فاصله بین فقیر و غنی، خدارحم باید یک شب را در همان کوچه بیتوته نماید. برای اینکه سگهای ولکرد آن مذکور قرمساق را پاره پوره نکنند یا ایشان از سرما جان به جان آفرین تسلیم ننماید و همچنان مقاومت کند، گماشتن یک مأمور (ایضاً از همان هفتاد میلیون) و دادن یک جاجیم به آن منکوب الزامی است.

6 ـ چنانچه خدارحم مذکور تا صبح جان سالم به در برد ـ که با وجود هفتاد میلیون نگهبان و یک دستگاه جاجیم حتماً می برد ـ باید جناب آقای اسماعیل منصورنژاد را وادار کرده تا صبح ساعت 10 که از خواب برمی خیزد، به کوچه تشریف آورده و حدود دو دقیقه چسباً چسب در کنار خدارحم بایستد.

7 ـ دولت در این مرحله باید اسماعیل خان را با خواهش و تمنا هل داده تا فاصله ایشان با خدارحم به حداقل ممکن کاهش یافته و هر دو کاملاً به هم چسبیده باشند. دولت محترم موظف است برای اطمینان از کم شدن و از بین رفتن فاصله بین آن دو، با یک تیغ موکت بری (که لبه اش به سمت خدارحم بی خانمان و پشتش به سمت اسماعیل خان باشد) بین آن دو فرو کرده تا هر گونه احتمال از بین نرفتن فاصله، مرتفع گردد. در صورتی که خدارحم مفلوک در این راستا زیپلک داد یا هر گونه ناله دلخراشی از خود استخراج نمود، مراتب برای بررسی بیشتر به هیئت دولت احاله گردد. البته ظن قریب به یقین بر این است که خدارحم مذکور آخ هم نخواهد کشید. (ممکن است که به خاطر کم شدن بیش از حد فاصله، خدارحم دار فانی را وداع بگوید که بلامانع است.)

8 ـ اکنون برای تکمیل عملیات، دولت باید اسماعیل خان مذکور را واردار نماید تا با نظارت همان هفتاد ملیون مذکور، یک روز به پیک نیک رفته و با جناب خدارحم عکس یادگاری بگیرند. اینک فاصله کاملاً از بین رفته است.

ملاحظه فرمودید که از بین بردن فاصله بین فقیر و غنی هیچ مال و خرجی هم ندارد. فقط یک جو همت و اراده می خواهد که در حال حاضر در همه موجود است الا اینجانب حقیر.

 

با احترامات فائقه

اسماعیل منصورنژاد مدیر مسئول امور فقرزدایی و مدیر کل و کارشناس کم کردن انواع فواصل غیرقانونی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 1:11  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

توسعه پایدار مبتنی بر استراتژی گوش پيچك و تفکه

توسعه پایدار مبتنی بر استراتژی گوش پيچك و تفکه

به: حضرت گرگعلي (انارا... برهانه) نماينده و وكيل قانوني كميته تنظيمات امور توسعه پایدار در بنادر جنوب خاصه ابوشهر

از: رييس امور تنظيمات توسعه پایدار و امور مربوط به گوشپيچك و تفکه

سلام علكيم

بدواَ به اطلاع شما برسانيم: ما از امروز شما را كه مسبوق به جهد وافر براي تنظيم امور خلايق و رافع مشكلات ملتید، ایضاً از اصل و نسب نیز بهره و سود لاتعد و لاتحصی از مرحوم فغفور خاقان ابن چاخان ابن یمین چپگرد برده اید، فرمان مي دهيم كه به سمت نماينده و وكيل قانوني كميته تنظيمات توسعه پایدار و امور مربوط به گوشپيچك و تف منصوب شويد. هکذا نأمر علی هذا السیاق.

علي هذا و ذالک: نظر به اهميت مقوله توسعه پایدار و توابع اين هنر ظريفه ی ما نحن فیه كه من حيث المجموع خير كل بلاد را ذيلاَ و رأساَ در پي دارد، موارد معنونه زير در جهت اين خير ابدي كه كل ابناء بشر (صغیراً او کبیرا و سالماً او سقیما) را شامل خواهد شد (دون كماَ و كثراَ احدي)، ارسال، لذا شايسته مي نمايد به افضل الطرق و احسن السير، طاق بالطاق و نعل بالنعل معمول گردد.

1 ـ امروزه بر كل بشريت موجود (كما هو معلوم) و كل حي يرزق عيان است كه گذشتگان و اجداد و نياكان مرحوم مغفور ما به جهت استفاده از تكنولوجيات سابق، از براي خويش ابهتي و افتخاري (نه که از باب اشتلم بل از باب مهرورزی) بر جاي نهاده و با استفاده بهينه از گوشپيچك و تف، كه نه مواد اوليه آن از دول اجنبی مي­ آيد و نه نيازي به دستگاه سانتريفوژ از براي غني سازي دارد، تاريخي را رقم زده و انگشت حيرت بر دهان جهانيان نشانده اند كه به چه قسم نیاکان مغفور ما با اقل ابزار و الات آموزشي و تربيتي، توانسته اند بدين سياق مردم را به مثابه اغنام به راه برده و انواع خرسندي و فرهبخشي و قص علي هذا را به مثل نقل و نبات در بين كل عوام و خواص نشر نموده و ملتی را به سرمنزل مقصود و غایت منظور برسانند.

2 ـ لهذا و علي سياق المقال، توصيه اكيد مي فرماييم از هم اكنون براي استفاده از اين سنت و ابزار راهبردي اجدادي كه حقاً و انصافاً مايه مباهات ما از مرحوم مغفور خاقان فغفور تا همين اواخر بوده است، عاجلا لا آجلا و به مصداق لا تأجل عمل اليوم الي الغد، بدون فوت وقت كميته گوشپيچك و تف تشكيل و نتيجه را في اسرع وقت ما يمكن، در اختيار جناب ما قرار دهيد.

3 ـ كميته گوشپيچك من يومنا الي يوم نامعلوم، موظف است با تحقيق و تفحص در احوال ملت و شناخت انواع گوشپيچك (از همه انواع حشري و بشري) و طاقت مدیران و مسئولین مبنی بر تحمل كدام قسم از گوشپيچك و ايضا تخصص اقوام گوناگون در ضرب مشت و مهارت بر پيچاندن گوش، خلافكاران سيه روز و مفلوک و مديران كندكار و كم كار را به سزاي اعمال خود برساند.

4 ـ حد و حدود گوشپيچك و انواع آن (برمبناي نوع مدير خاطي يا خلافكار سيه روز يا دزد مفلوك) در دوسيه اي مجزا به انضمام شروح مربوطه در آتيه قريب ارسال خواهد شد. ولکن نختصر الی بما یلی:

الف: هر مدیر خلافکار غیرخودی، دو پس گردنی و چهارگوشپیچک و سه تف تربیزه ای در پیشانی و صورت، کفایت می کند. وا... اعلم.

بی: هر مدیر خلافکار خودی یک گوشپیچک با یک تفکه (اقل تف) در خلوت کفایت می کند.

جیم: مدیر جیم فنگی، خائن و بی بند و بار را که هم کندکار است و هم در حقوق عامه قصور می ورزد، با یک توسری و هفت قسم گوشپیچک روانه خانه ساخته و ایضاً در ملا عام بر ترک الاغ عریان و چموش (از انواعی که در اطراف بلاد از فرط بیکاری به خلافکاری مشغولند) سوار کرده و به همه ابناء ملت از لوطی و ولگرد و چاقوکش و سایر الواط و اراذل و اوباش محترم دستور دهید تا ضمن انداختن تف بر چهره آن خاطی بی حیا، الاغ را نیز رم داده بلکه عوام و خواص از شر وی تا ابدالدهر فارغ بال شوند. چنانچه فرد مذکور از لنگ و لگد الاغ یا رم کردن های متوالی آن زبان بسته مظلوم جان سالم به در برد، دو نعلین ته سریش بر دهان وی مالیده شود. اگر هم اجل مهلت نداد ـ که یحتمل نمی دهد ـ به درک اسفل السافلین. البته کفن و دفن و کافور آن ملعون واجب است. قصور در این بند موجب تنبیهات خاصه از برای رییس کمیته امور گوشپیچک و تف خواهد بود.

دال: مدیر بی عرضه و لاکپشتی و آن دسته از مدیرانی که در اعتبارات و کلیه امور مربوط به تفریغ و تقسیط بروجه دست برده و یا در بیجک و انواع فاکتورات و دوسیه جات بر میل خویش رفتار می کنند یا خدای نکرده اقوام خویش از دایی و مامان و ننه باجی یا هر قسم عمه و بی بی و قص علی هذا را بر رأس امور می گمارند، به مرکز گسیل داده تا آن بزرگوار را ترفیع درجه داده بلکه متنبه گردد. آمین.

هاء: کلیه مدیرانی که پس گردنی، لگد و سایر انواع کارهای دیگر در حق ارباب مراجع یا کارمندان خویش روا می دارند، مورد تمشیت قرار داده و ضمن تقسیم ضرب مشت ایشان بر تعداد پس گردنی و تعداد گوشها (البته هر دو لنگه گوش) و ایضاً بدست آوردن خارج قسمت زور و بازوی آن رستم دستان، وی را برای چرخاندن امور مربوط به پس گردنی و تیپا در مرکز فخیمه، گسیل نمایید. قصور موجب نسیان خاطی سیه روز است.   

رباعی در بحر رمل مربع مشکوک:

چون توسعه شد شعار دی میش غونزا

بر بام فلک فتاد، غوغا ضوضا

پس گردنی و گوشپیچک و تفکه و مف

دنیا ببرد سوی بهشت علیا 

 

رييس تنظيمات توسعه پایدار و امور مربوط به گوشپيچك و تف

اسماعيل منصورنژاد

فی غره سيزده جمادي الرجب مطابق با ماه جانواری دول فرنگ

سنه الف اثنين مئه و ثمانين زیر صفر

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 2:15  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

مکارم الاخلاق ایرانی جماعت (به غیر از خودم!)

مکارم الاخلاق ایرانی جماعت (به غیر از خودم!)

ما ایرانیان عزیز که خیال می­کنیم خداوند همه ملل را به حال خود رها کرده و تمام هم غمش ما هستیم، اخلاقیات را نیز به حد کمال رسانده­ایم. به همین دلیل، در همه چیز توسعه یافته­ایم. تکنولوژی و دانش بشر که در دست ماست. هنر هم نزد ایرانیان است و بس! نه خشک سالی داریم، نه زلزله و نه سایر بلایای ارضی و سماوی. از خوشبختی و خوشوقتی هم داریم آروغ می­زنیم. فقط یک چیز کم داریم: دنیا را بدهید تا ما آن را اداره کنیم. تضمین هم می­دهیم که آب از آب تکان نخورد! اگر هم تکان خورد، اشکال از دنیاست، نه از ما. حالا بخوانید:

اخلاق التفریح: خانم­ها شب قبل از تفریح، 25 بار خانه را جارو می­کشند. شب تا حدود ساعت 2 بامداد غذا می­پزند. به خاطر بیخوابی­های شب گذشته، لنگ ظهر از خواب بیدار می­شوند. برای احتیاط، یک بار دیگر خانه را جارو کرده و برای صدمین بار، تمام وسایل خانه را مورد بررسی دقیق قرا می­دهند.

ساعت 1 عصر (با همه وسایل منزل ـ منهای یخچال و کابینت آشپزخانه، آبگرمکن و...) حرکت می­کنند اما نمی­دانند کجا باید بروند. مرافعه و متلک شروع شده و کانون خانواده کاملاً گرم می­شود. بالاخره ساعت ساعت 3 بعد از ظهر پس از 7 الی 8 فقره دعوا و کتک­کاری، جایی برای نشستن پیدا می­کنند. تا غذا گرم شود، ساعت از 3 و نیم گذشته است. ساعت چهار عصر غذا با سس پس­گردنی به بچه­ها به اضافه مقداری گرد و خاک حاصله از تعقیب و گریز بچه­ها توسط پدر و مادر و ایضاً 8 نوع قهر و غضب صرف شده است. در این لحظه همه گه­مرغی شده و از پرخوری، میل به خواب پیدا می­کنند. (تذکر قانونی: آدم خسته باید استراحت کند.) ساعت 6 از خواب برمی­خیزند. (البته اگر کسی به خواب رفته باشد.) اول غروب بر­می­گردند. اگر کسی از آنها بپرسد کجا بوده­اید، پاسخ می­دهند: رفتیم تفریح... وای نبودی چه قد خوش گذشت! (الهی آمین)

آداب الهمسایه­دای: در یک روز کاملاً آفتابی، ساعت 12 ظهر یک پژو مثلاً یشمی روبروی خانه یکی از همسایه­ها پارک می­کند. چون این کار سابقه ندارد و صاحب آن خانه هم ماشین ندارد یا ماشینش این شکلی نیست، همه در تکاپو هستند تا این معادله اتمی (که عینهو بختک بر دل بعضی سنگینی می­کند) را کشف کرده و به نام خود به ثبت برسانند. هر چه زور می­زنند، بی­فایده است و معادله حل نمی­شود. تا اینکه یکی از اینشتین­ها چاره­ای ندارد به هر طریق ممکن راه حلی برای آن پیدا کند.

صورت معادله اتمی:Khaneh Nist! 2X+H2O-NA+ zan hamsayeh+marde gharibeh = shohar

حل معادله اتمی:2y+CO2-RH= mard gharibeh ba Zan hamsayeh rbeteh darad!

دیدید که اینشتین به راحتی معادله را حل کرد. هنر نزد ایرانیان است و بس. اما متأسفانه شب توسط یک اینشتین دیگر که کندذهن­تر از همه است، کاشف به عمل می­آید: یارو پسر خاله زن همسایه ­است. حالا مصیبت دوتا شد: اینشتین اول که معادله را حل کرد، باید تلاش کند تا حرفش خراب از آب در نیاید؛ و گرنه کل دنیا که بر روی شاخ گاوماهی قرار دارد، از بیخ و بن به لرزه در خواهد آمد. (اقدامات بعدی را خودتان حدس بزنید!)

سایر اخلاقیات بعداً به پیوست ارسال می­گردد!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 0:32  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

مشاور سیاسی پاسخگو می­شود

 

 پرسش­ها و پاسخهای سیاسی

 

از این تاریخ تا زمانی که خودم دلم بخواهد، به پرسشهای سیاسی شما پاسخ می­دهم. فعلاً این چند تلفن را جواب بدهم تا ببینم بعداً چه خاکی توی سر خودم بزنم.

سوال 1: الو...

جواب: خودم هستم. بفرمایید

سوال 1: همانطور که استحضار دارید، من آن وقتها توی جناح چپ بودم ولی الان که اونوری­ها پیروز شده­اند، پشیمان شده­ام اما کسی حرفم را باور نمی­کند. تو بگو من چه کنم؟

جواب: بنده استحضار ندارم ولی برو توبه کن جانم.

سوال 1: کرده­ام ولی باور نمی­کنند.

جواب: اگر کرده­ای و باور نمی­کنند، برو دوباره بکن.

سوال 1: پیش چه کسی؟

جواب: پیش آقای کروبی.

سوال 1: آقای کروبی که خودش چپی است آغای محترم.

جواب: پس برو پیش سعید حجاریان... چه می­دانم، هر غلطی می­خواهی بکن...

(ارتباط قطع شد.)

 

سوال 2: الو... شما خودتان هستید؟

جواب: نه، من برادرم هستم.

سوال 2: سلام برادر.

جواب: علیک سلام خواهر.

سوال 2: من و شوهرم اختلاف داریم.

جواب: خب، این چه ربطی به سیاست دارد؟

سوال 2: با هم مشکل سیاسی پیدا کرده­ایم.

جواب: مبارکه ایشاالله... چند ماهه؟

سوال 2: گلاب به روتون، چهار ماهی می­شه.

جواب: به سلامتی... مواظب خودتون باشید، چیز سنگین هم بلند نکنید... سونوگرافی هم رفته­ای خواهر؟

سوال 2: بله، گفتند نر است.

جواب: پس بدوشش.

سوال 2: شما چیزی فرمودید؟

جواب: آره، گفتم اسمش رو بزار گرگعلی. چطوره؟

سوال 2: خیلی عالیه برادر. خدا حفظتون بکنه.

جواب: قابل شما رو نداره... به همسرتون هم سلام بروسونید و بگید که مراعات شما رو بکنه.

سوال 2: می­کنه برادر.

جواب: خب شکر خدا، خیالم راحت شد...

 

سوال 3: سلام علیکم.

جواب: و علیکم.

سوال 3: بنده آقای کروبی هستم.

جواب: به! یا الله... صبحکم الله بالخیر حاج آقا...

سوال 3: بفرمایید، خواهش می­کنم... شب جنابعالی هم به خیر... یه سوال داشتم خدمت حضرتعالی.

جواب: بفرمایید حاج آقا.

سوال 3: همانطور که استحضار دارید، نمی­گذارند بنده تلویزیون ماهواره­ای تأسیس بکنم. هفت هشت ساعت فیلم بنده را هم در فرودگاه توقیف کردند. چه باید بکنم؟

جواب: بروید رادیو تأسیس کنید قربان.

سوال 3: می­گویند نمی­شود.

جواب: خب، یه کاری دیگه بکن.

سوال 3: چه بکنم؟

جواب: بذار ببینم چه کاری می­تونم براتون انجام بدم. آها! فیلمتون از توقیف درآمد؟

سوال 3: بله، به هزار مشقت.

جواب: یک دستگاه سینما سیار از وزارت ارشاد اجاره بکنید و فیلمتان را ببرید توی دهات اطراف نمایش بدهید، شاید افاقه کرد. البته فیلم را بدون چاشنی پخش نکنید که خدای نکرده مردم فرار کنند.

سوال 3: چاشنی دیگه چیه؟

جواب: بغل دست فیلمتون یک فیلم بزن بزن هندی هم بگذارید و هر پنج دقیقه یکبار آنتراکت بدهید و وسط فیلم اصلی پخش کنید.

سوال 3: آنتراکت دیگه چیه؟

جواب: از بهروز افخمی بپرسید، جوابتان می­دهد.

سوال 3: شما امری ندارید؟

جواب: چرا. اگه زحمتتون نیست، سلام آقای احمدی­نژاد را هم برسانید.

 

سوال 4: الو... بنده از جناح اونوری یا اینوری مزاحمتون می­شم.

جواب: خدا به خیر کنه... بالاخره اینوری یا اونوری؟ امرتون چیه؟

سوال 4: فرقی نداره، یه عرض کوچیک داشتم.

جواب: بفرمایید.

سوال 4: به نظر شما این روزها معامله شکر بیشتر سود دارد یا چای؟

جواب:  هر دو تاش قربان.

سوال 4: یعنی چه؟

جواب: یعنی این که هیچ آدم الاغی چای را بدون شکر نمی­خورد. اطلع بره...

سوال 4: یعنی چه؟

جواب: به عربی می­شود: بزن به چاک!

 

سوال 5: الو...

جواب: بفرمایید... داری با خودم حرف می­زنی.

سوال 5: ما باید چه کار کنیم؟

جواب: چی چی رو باید چی کار کنید، آدم عاقل؟

سوال 5: عاقل خودتی مرتیکه... (به خاطر صیانت از اخلاقیات حذف شد.)

جواب: آرام باشید جانم.

سوال 5: چی چی رو آرام باشم آدم عاقل؟

جواب: حالتون چطوره برادر؟

سوال 5: به مرحمت شما.

جواب: داشتید می­فرمودید...

سوال 5: وضع لباس دختر و پسرها خیلی افتضاح شده، تو می­گی ما چه کار کنیم؟

جواب: شما ختنه هم کرده­اید؟

سوال 5: بله.

جواب: مبارکه... ازدواج هم کرده­اید؟

سوال 5: نه خیر.

جواب: ازدواج کنی، بیماری­ات خوب می­شود جانم.

سوال 5: راست می­گی؟

جواب: دروغم چیه؟

سوال 5: خب، برای ازدواج چه کار بکنم؟

جواب: برو تو چت­روم­های یاهو مسینجر.

سوال 5: این که گفتی، اسم دختریه؟

جواب: آره.

سوال 5: خونه­شون کجاست؟

جواب: کنار خونه بیل­گیتس.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 23:21  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

گاهی وقتها وسط دعوا، حلوا هم خیر می کنند!

گاهی وقتها وسط دعوا، حلوا هم خیر می کنند!

از سواحل بوشهر در فتوشاپ یک نقاشی برایتان کشیده ام. نگاه کنید شاید تحریک شدید! البته به جهانگردی! مثلا عید بیایید بوشهر و پولهایتان را اینجا خرج کنید!

خودمانیم، وقتی بچه ها جر می زنند، شکلاتی چیزی می دهند دستشان تا بعد...!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 2:37  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

برای زنگ استراحت

هم ناله های ارجمند توجه!

این وبلاگ ویژه طنزهای اجتماعی و سیاسی است اما برای تنوع و در نظر گرفتن سلیقه های گوناگون، گاهی وقتها مقاله یا شعری نیز خواهم نوشت. بگیرید که آمدم. البته که شعرهایم تلخ تلخند!

1

باید

رفیق قافله و شریک دزد را

در کوره راهی که به خانه­شان منتهی می­شود

         گرفت و گفت:

سلام حضرت اشرف!

خنجر مرصع تیز،

      ـ از نوع مرغوب آن ـ

در محله شما دانه­ای چند است؟

 

ـ: برای چه می­خواهی؟

 

ـ: چه عرض کنم؟     

باید که تا دسته­ در کمر فرو برود

اما

   نوکش

        نوک تیزش

از شکم عبور نکند

و خدای نکرده

      جای زخم

از پیش­رو به چشم نخورد!

 

 

2

وقت و بی­وقت

این پتیاره­ی رسوا

بهانه نمک به سرش می­زند

انگار که

       سالهاست شرینی گفتارم

شبیه شربت سهم­گینی

نمک وجودش را ساییده باشد

دریغا!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 1:37  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

بررسی راههای ارتباط شهرستان دشتستان با دریا و کشف انواع کل­گرگعلی

بررسی راههای ارتباط شهرستان دشتستان با دریا و کشف انواع کل­گرگعلی

در خبرها آمده بود که دکتر شجاع نماینده دشتستان پیشنهاد داده است تا از برازجان (پایتخت دشتستان) یک راه آبی به سمت بوشهر کشیده شود بلکه چشم مردم برازجان به جمال کشتی هم روشن شود. عطارزاده نماینده بوشهر، گناوه، دیلم، بندرریگ، جزیره خارگ، سرمل، آبطویل، چاهکوتاه، کره­بند، نوکار کزی، جزیره شیف، لیلتین، امام حسن، مال­محمود، سلمک هنیشو و سایر مناطق جهان در یک اقدام انقلابی ضمن تأیید خواسته تاریخی دکتر شجاع، گفته است: بله درست است. وی افزوده است: البته کشیدن کانال هم خیلی خرج دارد و هم خیلی زمان می­برد اما بهتر است یکی از مناطق مرزی بوشهر به برازجان داده شود تا همانطور که سایر مناطق مرزی به توسعه کامل رسیده­اند، برازجان هم به خیر و خوشی به توسعه برسد. (آمین یا رب العالمین.) وی افزوده است: اما بگو اگر کانال کشیده بشه، چی می­شه!

یک کارشناس مسایل زیباشناسی بدون تأیید یا تکذیب خبر، گفت: کار قشنگی است. وی یادآور شد: چه می­شود کرد؟ باید برای اوقات فراغت نمایندگان استان بوشهر یک موضوع قابل کشش پیدا شود؛ و گرنه سینمای کمدی در این مملکت پا نمی­گیرد.

اسراعیل منصورنژاد کارشناس مسایل خاورمیانه و آبطویل و آگاه به مسایل استراتژیک و سوق­الجیشی و سایر مسایل مربوط به تاریخ و جغرافیا و کارتوگرافی، ضمن تأیید نظر شجاع و عطارزاده گفت: عجب؟

 وی در پاسخ به خبرنگار ما که پرسید: منظورت چیه؟ افزود: اگر اجازه بدهی، در پاراگراف بعدی به عرض جنابعالی خواهم رساند.

با توجه به اینکه کارشناس مسایل خاورمیانه و آبطویل در پاراگراف بعدی (منظور فعلی) بر اثر انفارکتوس و سایر امراض آنی، دار فانی را وداع گفت، بنده مجبورم پیشنهاد آن کودن مرحوم را تکمیل کنم.

اولاً تا آنجا که اتحادیه کودن­های دنیا سراغ دارد، کانال برای اتصال دریا به دریاست نه برای وصل کردن یک شهر پرت و دور افتاده به دریا. در ثانی: کشیدن کانال از شهر بوشهر تا شهر برازجان حداقل 10 سال طول خواهد کشید. (البته منظور کانالی است که کشتی­های بزرگ از آن رد شوند، و گر نه جوب­کشی، فوق فوقش 20 روزه تمام خواهد شد. جوب هم که به درد نمی­خورد. آدم برازجان هم که به آب شور نیاز ندارد تا به جوب راضی شود. وانگهی برازجان در سربالایی بوشهر قرار دارد و با پمپاژ هم آب به سوی برازجان نمی­رود؛ چه برسد به جوب.)

از این گذشته، 10 سال عملیات کانال­کشی اقل کم ده برابر کانال پاناما خرج دارد. عمق کانال طبق استاندارد آبطویل، باید حداقل 10 متر باشد. عرض کانال هم طبق استاندارد لیلتین، باید یک کیلومتر باشد. خاکبرداری هر متر مکعب طبق نرخ مصوب اتحادیه آرایشگران بدون مرز، در حال حاضر 1000 دلار است.

معادله دومجهولی متغیر درجه اول:

سوال 1 ـ فاصله برازجان تا بوشهر 70 کیلومتر است. هر کیلومتر، 1000 متر است. اکنون بگویید که فاصله بوشهر تا برازجان چند متر است؟ (2 نمره)

جواب: 1000 ضربدر 70 = 70000 متر

X+2=2+2=2x+X2+2y=2

سوال 2 ـ قرار است کانالی به عمق 10 متر با عرض 1000 و به طول 70000 متر بین بوشهر و برازجان کشیده شود. اگر هزینه حفر هر متر مکعب از این کانال، 1000 دلار باشد، پیدا کنید پرتقال فروش را.

جواب: 10000 ضربدر 70000 = 000/000/700 متر مکعب

000/000/700 متر مکعب ضربدر 1000 دلار = 000/000/000/700 دلار

بنده که هر چه زور زدم، نتوانستم این عدد را بخوانم. ولی به هر حال این هم برای خودش عددی است؛ منتها خارج از کز و قیچی ما مستضعفین محترم.

حال اگر هر دلار 9000 ریال باشد، پیدا کنید آدم عاقل را.

جواب: 000/000/000/700 دلار ضربدر 9000 = 000/000/000/000/300/6 ریال

به همین عدد مقدس قسم ـ که نه خوانده می­شود و نه با عقل جور در می­آید ـ با این پول می­شود دست کم 1750 بار تمام شهرستان دشتستان را با خاک یکسان کرد و دوباره ساخت. همچنین می­توان کمر، کف دست و تمام اعضای بدن ملت ایران ـ به اضافه تمام بیابانها، کوهها و دشتها ـ را آسفالت کشید. (البته برخی از اعضای بدن آسفالت نمی­شوند. کاریش هم نمی­شود کرد.)

برازجان را که نمی­شود جابجا کرد و مثلاً آورد تا لب دریا. گیریم که دستگاهی پیدا بشود و بتواند یک شهر را جابجا کند، آن وقت آنهایی که مشغول کاری هستند، با این تکون ورتکون­ها چه بکنند؟ برای حل این مشکل، حتا کل­گرگعلی هم نمی­تواند کاری انجام بدهد؛ چه رسد به استاندار بوشهر.

پیشنهاد غیر عقلانی: به پیر به پبغمبر قسم، اگر تمام شهرستان دشتستان را با خاک یکسان کنید و یک شهرستان دیگر در حدفاصل بندرگاه تا عالی­چنگی تأسیس نمایید، مخارجش کمتر از یکهزارم کشیدن کانال از برازجان تا بوشهر است.

البته اگر این پیشنهاد غیرعقلانی عملی شود، هم تنوعی برای مردم ایجاد شده و هم می­شود جای شهرستان دشستان سابق را گرجه و بادمجان کاشت. با این کار اولاً: کشاورزی هم شکوفا می­شود. دیماً: شهرستان دشتستان از نظر تولید ماست در استان بوشهر، رتبه اول را دارد. اگر دشتستان تا لب دریا بیاید، آن وقت می­توان با نظارت مسئولین، ماست­ها را در خلیج فارس ریخت و دوغ تولید کرد. بخشی از دوغ را به عربها صادر کنند و بقیه را هم دست نزنند تا مستضعفین محترم بروند کنار دریا تلیت درست کنند و بخورند. (الهی آمین. مشکل فقرزدایی هم حل شد.)

کسی چه می­داند، شاید منظور آقایان همین بوده است؟ خود دانید...

مسابقه با جایزه: به نظر شما چند کل­گرگعلی در استان بوشهر وجود دارد؟

به کسانی که به پرسش ما جواب درست بدهند، یک ساعت دیواری مزین به عکس یکی از نوابغ بوشهر ـ البته با قاب چوبی ـ اهدا خواهد شد. لطفاً یک نسخه از پاسخ­های خود را برای بررسی و شرکت در مسابقه به وبلاگ اندربندر و یک نسخه از آن را نیز به استانداری بوشهر تحویل دهید. آقای استاندار بوشهر هم قول داده است که هر کسی پاسخ درست بدهد، علاوه بر ساعت دیواری وبلاگ اندربندر، اجازه ملاقات با نوابغ بوشهری را برای کاشف کل­گرگعلی­های گوناگون صادر خواهد کرد.

پیشنهاد فوری: لطفاً برای درهم ریختن مملکت، هر چه سریعتر باید یک نفر از استان بوشهر در کابینه هفتاد میلیونی شرکت داده شود؛ و گر نه... (دارند در می­زنند. بروم ببینم کیست.)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 1:34  توسط اسماعیل منصورنژاد  | 

آتش بس موقتی (فقط یک شب)

تلفنی ایراد گرفته اند که چه خبر است بابا؟! زود زود آپ می کنی و نمی رسیم بخوانیم. باشه! دست نگه می دارم ببینم بقیه چه می گویند. البته حاضرم به کوری چشم تمام کل گرگعلی ها، هر شب دوتا بفرستم بالا! شاید هم شما درست می گویید و باید به قول فرانسوی ها گاماس گاماس!

اصلا معلوم هست دارم چه می گویم؟ آهان! یادم آمد. نه اینکه تصویر دست چپی کمی دراز است و بلانسبت تا حدود زیادی معرف حضور بنده، چاره ای نبود همینطوری متن را ادامه بدهم شاید بر سد به ته عکس!

هر چه می کنم نمی رسد این صاحاب مرده....!

فعلا اینها را بخوانید.

فردا شب باز آپ می کنم. راستی به طرف ماه بهمن هم بروید. همه چسبیده اند به ماجرای چاله! یعنی چه؟! مثل اینکه حضرات خیلی به چاله چوله علاقمندند! العهده علی الراوی!

دیدی بالاخره متن رسید به ته عکس! (حالا چفت شد!)

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 23:26  توسط اسماعیل منصورنژاد  |